شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شوخی‌های جدّیِ آلفرد هیچکاک

 

درباره‌یِ اقتباسِ سینمایی از ادبیات، همیشه جدل‌هایی به پا شده که هیچ‌کدام نتیجه نداده‌اند. داستان‌نویس‌ها، معمولا،ً می‌گویند که نوشته‌شان وقتی به فیلم تبدیل می‌شود، از بین می‌رود. امّا معنایِ این نابودی چیست؟ چه‌طور می‌شود داستانی «خوب» را نابود کرد؟ حرف داستان‌نویس‌ها، لابُد غیرِ منطقی نیست. گاهی فیلمنامه‌هایی نوشته می‌شود که به لعنتِ خدا هم نمی‌ارزند، امّا نقطه‌یِ مقابلی هم هست: فیلمنامه‌هایی که از اصلِ داستان بهترند.

بگذارید مثالی عُمومی و دم‌ِ دست را یک‌بار دیگر تکرار کنیم: «سرگیجه»، یکی از چند شاهکارِ «آلفرد هیچکاک»، درواقع از روی رُمان «از میانِ مُردگان» ساخته شد. (فیلمنامه سرگیجه را اُستاد پرویز دوائی ترجمه کرده) رُمان را (ترجمه‌‌ی فارسی: خسرو سمیعی، انتشارات طرحِ نو) «پی‌یر بوآلو» و «نار سه‌ژاک» نوشته بودند که اُستاد و کارشناسِ داستان‌های پُلیسی، کارآگاهی، مُعمّایی و مرموز هستند. داستان، در نهایتِ جذابیّت است، امّا فاصله‌ای عظیم با شاهکارِ هیچکاک دارد. مکانیزمِ داستان‌های مُعمّایی، طوری است که، به قولِ «خورخه لوئیس بورخس»، کمی ماشینی و حساب‌شده به‌نظر می‌رسد. امّا ساخته‌یِ هیچکاک، «چیز»ی از فراتر از یک داستانِ مُعمّایی را به ما نشان می‌دهد. و این «چیزِ» فراتر، همان «چیز»ی است که صفت‌هایِ گوناگونی مثلِ «کیفیتِ عاشق‌شدن»، «شوریدگی» و حتا «جنونِ عاشقی» را به آن بخشیده‌اند.

می‌گویند هیچکاک، هنگام بازنویسی فیلمنامه، و موقعِ ساختِ فیلم، به صحنه‌هایی از رُمانِ «نادیا»، نوشته‌ی «آندره برِتون» هم می‌اندیشیده است. رُمانِ سوررآلیستی بِرِتون (که کاوه میرعباسی آن را ترجمه کرده)، سرشار از صحنه‌هایی است که می‌تواند دستمایه فیلمنامه‌های کوتاه و بلندی شود که احتمالاً، از بعضی جهات، به فیلم‌های «لوئیس بونوئلِ» فقید ربط پیدا می‌کنند. امّا هیچکاک را چه‌ به سوررآلیسم؟ اگر از عُنوان‌بندی‌هایی که «سالوادور دالیِ» کبیر برایِ هیچکاک طراحی کرده بگذریم، درواقع به جوابی دُرُست نمی‌رسیم. هیچکاک، یکی از کارگردان‌هایی بود که علاقه‌ای به حرف‌زدن درباره‌یِ آثارش نداشت‌، و اگر کتاب «سینما به روایت هیچکاک» (ترجمه فارسی، کارِ پرویز دوائی است) این‌قدر خواندنی از آب درآمده، به دلیلِ شیفتگی «فرانسوا تروفو» است به این اُستادِ بی‌بدیل. در همه‌یِ آن کتابِ خواندنی، این هیچکاک نیست که سینمایِ خودش را توضیح می‌دهد، این تروفو است که می‌خواهد کشف‌هایِ خودش را با هیچکاک در میان بگذارد، و هیچکاک که می‌بیند تروفو چُنین ناب تحلیل می‌کند، بینِ حرف‌های او، چیزهایی می‌گوید که گاهی باید آن‌ها را «شوخی‌هایِ سیاه» نامید. امّا توضیح نمی‌دهد که مَقوله‌یِ اقتباس از دیدِ او چه‌جور چیزی است، هرچند در جایی به این نکته اشاره می‌کند و می‌گوید هیچ رُمان یا داستانِ خوبی را که واقعاً ادبیات باشد، نباید به فیلم تبدیل کرد. ادبیات، به خودی خود، کامل است و لازم نیست از رویش فیلم بسازیم. شوخی می‌کند، یا جدّی می‌گوید؟

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥
برچسب‌ها : فیلم‌نامه ، اقتباس