شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سليقه‌ها عوض شده‌اند...

... مُرورِ داستان‌هايِ «گراهام گرين» يكي از لذّت‌بخش‌ترين كارهايِ دنيا است. روزهايِ بي‌كاري را به خواندنِ اين داستان‌ها مي‌گذرانم كه يكي از يكي بهتر و خواندني‌ترند. «عاملِ انساني» را خوانده‌ايد؟ شاهكاري است كه نبايد خواندن‌اش را از دست داد. ترجمه‌يِ «احمد ميرعلايي» (خدا بيامرزدش) هم همان است كه بايد باشد. (كتاب در سال 1363 منتشر شده) اين دومين ترجمه‌يِ ميرعلايي است از گرين. قبل‌ترش كُنسولِ افتخاري را ترجمه كرده بود كه در سلسله كتاب‌هاي انتشاراتِ زمان چاپ شد.

نمي‌خواهم راجع به كتاب چيزي بنويسم. (بماند برايِ بعد) ولي حيفم مي‌آيد اين تكه‌اش را اين‌جا ننويسم، بخشي است از حرف‌هاي پيرمردي كتاب‌فروش كه دارد از زمانه‌اش شكايت مي‌كند.

ببينيد چه مي‌گويد:

«... سليقه‌ها عوض مي‌شود. يادم مي‌آيد در دهه‌ي 1940 چه‌طور مردم برايِ خريدِ كتابِ تازه‌اي از سري كلاسيك‌هايِ جهان صف مي‌كشيدند. نويسندگانِ بزرگ اين روزها مُشتري چنداني ندارند. پيرها پيرتر مي‌شوند، و جوان‌ها – خُب، مثل اين كه آن‌ها مُدتِ درازي جوان مي‌مانند، و سليقه‌ي آن‌ها با سليقه‌ي ما فرق دارد...»

&&&

دوستي را مي‌شناسم كه مي‌گويد كه پيري و جواني به سن و سال نيست و هنوز به سي‌سالگي نرسيده فكر مي‌كند پير شده است. خُب، اگر پيري همين چيزي است كه پيرمردِ كتاب‌فروشِ داستانِ گراهام گرين مي‌گويد، اصلاً چيزِ بدي نيست. در اين صورت، من هم مثلِ آن دوستم، پيري را به جواني ترجيح مي‌دهم. شما اسمش را چي مي‌گذاريد؟ هان؟

 

  

نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
برچسب‌ها :