شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

این بود آخرِ سَگ‌کُشی؟

 

 

 

... دارم فکر می‌کنم حالا که «صدام حُسین» کارش تمام شده و رفته بالایِ دار و جنازه‌اش را آورده‌اند پایین و تویِ همان روستایی که به دنیا‌ آمده دفنَش کرده‌اند، می‌شود چه‌کار کرد؟ کاری که من می‌کنم، کاری که دوست دارم انجام بدهم، این است که بروم سُراغِ یک مُستندِ جمع‌وجور و آن را دوباره ببینم و فکر کنم آن آدمی که تویِ فیلم هست، چه آدم عجیبی بوده و با این‌که قیافه‌اش شبیهِ آدم‌ها بوده، رفتارش به آدم‌ها شباهتی نداشته.

 

دارم از «عمو صدام» حرف می‌زنم، همان مستند جمع‌وجور و بامزّه‌ای که یک گزارش‌گر فرانسوی به‌اسم «ژوئل سولر» ساخته و گوشه‌هایی از زندگی «صدام» را نشان می دهد. البته قسمت زیادی از فیلم وابسته است به فیلم‌های آرشیوی که از تلویزیون‌ها و آژانس‌های خبری امانت گرفته شده، و واقعاً هم به درد خورده. چیزی که «عمو صدام» را دیدنی می‌کند، جُز آن صحنه‌هایی که بخش‌های دیده‌نشده‌، یا کم‌تر دیده شده‌یِ زندگی «صدام» را به تماشا می‌گذارد، نگاه شوخ و شنگِ «سولر» است. فیلم‌ساختن درباره‌یِ جانوری مثل «صدام» کار آسانی نیست و این از فیلم «عمو صدام» هم برمی‌آید.

 

خوبی کار «سولر» دقیقاً به همان نگاهِ شوخ‌و‌شنگی برمی‌گردد که سرخوشانه قدرتِ یک دیکتاتور را به مسخره می‌گیرد و با همان چیزهایی که دیکتاتور به آن ها می‌نازد، به جنگش می‌رود. یکی از این چیزها هم شیفتگی غریب «صدام» است نسبت به خودش. «صدام» دوست داشت که عکس‌هایش همه‌جا باشند، چه سردرِ دادگستری، چه در مسجد و چه هرجایِ دیگری که آدم‌ها رد می‌شوند و بامزه این‌جا است که برای هرجایی عکسی دارد: عکس/ نقاشی که او ترازویِ عدالت را به دست گرفته و لبخند می‌زند، به نظرم می‌تواند یکی از آن شمایل‌های کُمدی ِتاریخ شود.

 

در عین حال، تمایلش به یک‌جور دیگرِ بودن و متفاوت‌بودن، در همه‌یِ صحنه‌ها معلوم است، چه آن‌جایی که با تلفن حرف می‌زند و چه جایی که مردم برایش هورا می‌کشند و او با کُلاهِ عجیبی به سر، هفت‌تیرش را بالا می‌برد و چند گلوله شلیک می‌کند . واقعاً که حیرت‌آور است. این همه حماقت و این همه خودستایی، وقتی در یک‌نفر جمع شود (شرمنده که کلمه‌ی «آدم» را به کار نمی‌برم) نتیجه‌اش همین فاجعه‌ای می‌شود که همه دیدند.

 

کارِ «عمو صدام» اگر فقط همین نشان‌دادنِ همین حماقت‌ها باشد هم کاملاً موفق است، گیرم خیلی‌ها فکر  کنند «سولر» فقط چند تا مصاحبه گرفته و چسبانده کنار فیلم‌های آرشیوی. امّا خُب، واقعیت این نیست. چون ما موقع تماشایِ «عمو صدام» قرار است به این فکر کنیم که چرا بعضی‌ها این قدر عجیب‌و‌غریب رفتار می‌کنند و بویی از انسانیت نبُرده‌اند.

 

تعداد آ‌ن‌هایی را که «صدام» کُشته و نام و عکسشان در فیلم می‌آید، خیلی زیاد است. هرچند اگر حوصله به خرج بدهید و بشمارید، دست‌ِ‌آخر احتمالاً سری تکان می‌دهید و می‌گویید خُب، صدام  است دیگر...

 

به نظرم «عمو صدام» فیلم به‌دردبخوری است برای همه‌ی آن‌هایی که می‌خواهند ببینند یک شخصیت منفی و بد، چه‌جور شخصیتی است و رفتارهایش چه‌جوری هستند. لابد می دانید که یک شخصیت را باید با رفتارش و حرکاتش شناخت، نه با حرف‌هایی که می‌زند ...

 

این بود آخرِ سَگ‌کُشی؟

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥