شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

امتیاز نهایی ...

... خُب، ظاهراً مُدتِ این تأخیر، خیلی زیاد شده است. قرار نبود این تأخیر، این‌قدر طولانی باشد و آن عدد «یک»ی که بالایِ یادداشت‌هایِ پراکنده درباره‌یِ جشنواره‌یِ فیلمِ فجر آمده بود، خبر از این می‌داد که قرار است وبلاگ با آن یادداشت‌ها به‌روز شود. ولی نشد. به همین سادگی. و حجمِ کارهایِ روزانه آن‌قدر زیاد شد که فرصتی برایِ به‌روز کردنِ وبلاگ پیدا نکردم. این از این. [مهدی مصطفویِ عزیز، از این‌که به فکر هستی و پیام می‌دهی ممنون!]

 

ولی خیلی چیزها بود [و هست] که دلم می‌خواهد درباره‌شان بنویسم. خیلی از کتاب‌هایِ به‌ظاهر معمولی که پُر از چیزهایِ عجیب و غریب هستند و خیلی از فیلم‌هایِ دیدنی که تماشایِ یکی دو صحنه‌شان هوش از سرم بُرده است و بعضی دوبله‌هایِ بامزّه‌ای که دیالوگ‌هایش هنوز یادم هست. دلم می‌خواهد قول بدهم که درباره‌یِ همه‌یِ این چیزها می‌نویسم، که اگر در روزهایِ تعطیلیِ عید، فیلمی دیدم، چند خطی حتماً درباره‌شان بنویسم. ولی می‌شود؟ مُمکن است اصلاً؟

 

êêê                   

رُمانِ «شبِ پیش‌گویی» [پُل آستر] را خیلی دوست دارم و از آن بخش‌هایی که آقایِ نویسنده تصمیم می‌گیرد رُمانش را براساسِ تکّه‌ای از داستانِ «شاهینِ مالت» [دَشیل هَمِت] بنویسد، خیلی خوشم می‌آید. هروقت که «شبِ پیش‌گویی» را دست می‌گیرم، به این فکر می‌کنم که پُل آستر چرا این‌قدر شجاع است و این درجه از شجاعت را از کجا آورده که در رُمان‌هایش ـ معمولاً ـ به یک داستان بسنده نمی‌کند و چند داستان را هم‌زمان تعریف می‌کند. و فکر می‌کنم که مگر نمی‌تواند مثلِ بعضی نویسنده‌هایِ دیگر این داستان‌ها را به رُمانی بدل کند. ولی پُل آستر کاری را می‌کند که فکر می‌کند درست است و اصلاً نمی‌ترسد که برایِ نوشتنِ رُمانی دیگر، داستان کم بیاورد. خوش به حالش...

  êêê                   

آن کسی که گفت من ترجیح می‌دهم آدمِ خو‌ش‌شناسی باشم، تا یک آدمِ خوب، تهِ زندگی را دیده بود. فکر کردن به این‌که خیلی چیزها را آدم نمی‌تواند کنترل کند، وحشتناک است. تویِ یک مُسابقه، لحظه‌ای هست که توپ می‌خورد به تور و یک لحظه ممکن است برود جلو، یا برگردد عقب. اگر شانست خوب باشد، می‌رود جلو و برنده می‌شوی و شاید هم نرود و بازنده بشوی.

 [کریس در امتیازِ نهایی، ساخته‌یِ وودی آلن]

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥