شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چاقویِ جرّاحی، یا چاقویِ آشپزی؟ مسأله این است...

... نمی‌دانم «بله» [سالی پاتر/ 2004] را دیده‌اید یا نه، فیلمِ درجه‌یکی است که ظاهرِ نامُتعارفش باعث شد خیلی‌ها به تماشایش ننشینند. با این همه من دوستش دارم و آن حرف‌هایِ موزون و مُقفّایی که از دهنِ بازیگرها بیرون می‌آید و یک‌جور دیالوگِ عجیب‌وغریب است اصلاً، آزارم نمی‌دهد و به‌جایِ این‌که حرص بخورم از قافیه‌هایی که پُشتِ هم می‌آیند، حواسم را جمعِ چیزهایی می‌کنم که به‌نظرم خانمِ کارگردان، اصلاً محضِ خاطرِ آن‌ها فیلمش را ساخته است. مثلاً خوشم می‌آید از این‌که رابطه‌یِ زنِ غربی و مردِ شرقی را یک‌‌جورِ خوبِ نامُتعارف نشان می‌دهد و دستِ مردِ شرقی‌ِ فیلمش [مردِ بدونِ نام، که سایمُن آبکاریان نقشش را بازی می‌کند] چاقویی می‌دهد که چاقویِ آشپزی است و بعد که حسابی درگیرِ داستان شدیم، یادمان می‌آورد که آن مردِ شرقی، قبلاً در سرزمینِ خودش [لُبنان] چاقویِ جرّاحی دست می‌گرفته است و خوبیِ آدمی مثلِ او این است که کار با هر دو نوع چاقو را بلد است و می‌داند که آدابِ آشپزی و جرّاحی با هم فرق دارند و تازه رُبودنِ دلِ بانویی آمریکایی که نسَبَش به ایرلندی‌ها می‌رسد [زنِ بدونِ نام، که جون آلن نقشش را بازی می‌کند] آدابِ دیگری دارد. ندارد؟

 

... نمایش‌نامه‌یِ «نزدیک‌تر» [پاتریک ماربر] را نخوانده‌ام، ولی از رویِ فیلم‌نامه‌ای که برایِ «مایک نیکولزِ» کبیر نوشته [محصولِ 2004]، می‌شود حدس زد که گوهرِ کم‌یابی است. [دوستم، بهرنگ رجبی، می‌گفت که تفاوتِ چندانی با نمایش‌نامه ندارد.] برخوردِ بی‌واسطه‌یِ فیلم با روابطِ آدم‌ها، و جُست‌وجو در لایه‌ها و جُزئیاتی که هرچند به چشم می‌آیند، امّا جدّی گرفته نمی‌شوند، درجه‌یک و عالی از آب درآمده است. نیکولز، اساساً، شیفته‌یِ این جُست‌وجوها است و یک‌ چشمه‌یِ دیگر از قریحه‌یِ بی‌حدّش را قبل‌ها در «کی می‌ترسه از ویرجینیا وولف؟» [براساسِ نمایش‌نامه‌یِ مشهوری از ادوارد آلبی و فیلم‌نامه‌یِ ارنست لِمَن البته] دیده بودیم. این هم از آن فیلم‌هایی است که وقتی تمام می‌شود، آدم به همه‌چی شَک می‌کند و شَک، این‌جور وقت‌ها، شروعِ یک دنیایِ تازه است. نیست؟

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦