شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

ما برمی‌گردیم.... + پی‌نوشت

 

... ضرب‌المثلی هست که می‌گوید «درِ دروازه را می‌شود بست؛ ولی دهنِ مردم را نه» و لابد برایِ همین است که از سه‌شنبه عصر تا حالا [یعنی همان‌ وقتی که خبرِ توقیفِ موقّتِ روزنامه‌یِ هم‌میهن رسید] انواع و اقسامِ شایعه‌ها، بینِ روزنامه‌نگارها و خوانندگانِ هم‌میهن، ردّوبدل می‌شود که البته هیچ‌کدام واقعی نیستند. یکی پیامِ کوتاه می‌فرستد که شنیده‌ایم قرار است روزنامه‌ی «...» را منتشر کنید و آن‌یکی زنگ می‌زند که گفته‌اند شما می‌روید به‌جایِ تحریریه‌یِ «...» و کار را از نو شروع می‌کنید.

 ظاهراً نبودنِ هم‌میهن، واضح و روشن است. ظاهراً در نبودِ روزنامه‌ای که ظرفِ چهل‌ و چند شماره، به درجه‌ای رسید که باقی روزنامه‌ها ظرف شش‌ماه می‌رسند، همه‌چیز با شایعه گره خورده است. امّا شما باور نکنید. هیچ‌کدام از این شایعه‌هایِ ریز و درشت را باور نکنید. کسی قرار نیست فعلاً به روزنامه‌یِ الف یا ب برود. همه‌ سرِ جای‌شان هستند؛ پُشتِ همان‌ میزی می‌نشینند که در این یک‌ماه‌ونیم نشسته‌اند و چشم‌به‌راهِ قاصدکِ خوش‌خبری هستند که از رفعِ توقیفِ هم‌میهن بگوید. شایعه‌ها همیشه هستند و آدم‌هایی که هستند که دل‌شان به این شایعه‌ها خوش است. چه ایرادی دارد؟ آن‌ها هم زندگی‌شان با این شایعه‌ها می‌گذرد... ولی اگر از بچّه‌هایِ تحریریه‌یِ هم‌میهن و حتّا خودِ «محمّد قوچانی»، سردبیرِ این روزنامه درباره‌یِ این شایعه‌هایِ ریزودرشت بپرسید، فقط به یک جواب می‌رسید؛ جدّی نگیرید!

 

برایِ بچّه‌هایی که همه‌یِ زندگی‌شان را صرفِ هم‌میهن کرده‌اند و صُبح تا شب در این روزنامه مانده‌اند و با جان و دل نوشته‌اند و کار کرده‌اند و کم‌فروشی نکرده‌اند، هیچ‌چیز سخت‌تر از این نیست که بروند روزنامه‌ای دیگر را منتشر کنند؛ چه آماده‌یِ انتشار باشد، چه همین حالا رویِ دکّه‌ها باشد.

 

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید «درِ دروازه را می‌شود بست؛ ولی دهنِ مردم را نه» ولی باید راهِ‌‌حلّی هم برایِ این مُشکل وجود داشته باشد؛ نمی‌شود که فقط ایستاد و گوش کرد و خم به ابرو نیاورد.

 

آقایان، خانم‌ها، دوستانِ مُحترم، از این‌که هم‌میهن را این‌قدر دوست دارید که حتّا در غیابِ موقّتش، به‌یادِ تحریریه‌اش هستید، واقعاً ممنونیم؛ امّا لطف کنید و به این شایعه‌ها محل نگذارید. همه‌یِ ما چشم‌به‌راهِ انتشارِ دوباره‌یِ هم‌میهن هستیم و باور کنید روزی که قاصدکِ خوش‌خبر آن خبرِ خوش را بیاورد، ذوق می‌کنیم. نه، هیچ روزنامه‌ای جایِ هم‌میهن را نمی‌گیرد و قرار نیست بچّه‌هایی که در ساختمانِ‌ شماره‌یِ چهل‌وپنجِ کوچه‌ی سپاس، صبح را به شب می‌رسانند، جایی بروند. شاید شما هم این مصراعِ دل‌پذیر را شنیده‌ باشید که می‌گوید اندکی صبر؛ سحر نزدیک است...

 

***

 

پی‌نوشت: خبرهایِ خوب رسیده‌اند. قاصدکِ خوش‌خبر، خبرهایِ خوشی آورده است. راست می‌گویند که اندکی صبر؛ سحر نزدیک است...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦