شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دوباره‌خوانیِ علی حاتمی ـ 2...

 

از «کمال‌ُالمُلک» [1363] ـ بخشِ اوّل

 

 

تکّه‌یِ اوّل

 

ناصر‌الدین‌شاه: عاقبت، وسوسه‌یِ دَه‌ساله‌یِ تماشایِ این پرده، مغلوبِ شکیباییِ شاه شد. پرده بیفکنید که صبر از کاسه‌یِ چشم‌ها سرآمده. سخت رغبتِ دیدار داریم. کلامی؛ قبل از بالارفتنِ پرده، در میانِ ما، تنها نقّاش است که می‌داند چه کرده. هیجانِ چه خواهد بود، فقط برایِ ماست.

 

کمال‌ُالمُلک: و هیجانِ چه خواهد شد برایِ من.

 

ناصرالدین‌شاه: اَلحَق که به‌عُمری انتظار می‌ارزید؛ قیامت کرده، اتابَک... کار را تمام کرده...

 

اتابَک: حَرَم‌خانه‌یِ مُبارکه‌ی‌ِ قبله‌یِ عالَم هم چُنین عشرتی شریف از شاه ندیده. لحظه‌یِ وصلِ عجیبی‌ست؛ پرده تابِ مستوری نداشته دیگر و ملکِ عشق پروایِ غیر نمی‌کند. ملامتِ کوردلان باطل است. وقتی شاهی از کَرَمِ درویشی به‌وجد آمده، صبوری‌خواستن از نوکران نارواست. من نیز، هم‌زبان با مولایِ خود، فَغان می‌کنم چه کرده‌ای استاد؟

 

کمال‌ُالمُلک: کاری ساده؛ قدری از جانَم مایه گذاشتم.

 

اتابَک: قلمِ خُسروی نیست؛ ولی کارِ شاه‌کاریه. بی‌تختِ شاهی، کارِ شاهانه‌کردن چگونه است؟

 

کمال‌ُالمُلک: عاشقان خُسروانِ ملّتِ عشقَند؛ ملّتی همه شاه.

 

اتابَک: شاهانی همه رُعایایِ شاهنشاهِ قاجار.

 

 

تکّه‌یِ دوم

 

عضدُالمُلک: عرض می‌شود کارِ یکی از شاگردهایِ استاد مُزیّن‌الدوله است.

 

ناصرالدین‌شاه: آها؛ شما استادش بودید؟

 

مُزیّن‌الدوله: آن‌چه از دولتیِ سرِ قبله‌یِ عالَم آموخته بودم، ایثار کردم.

 

ناصرالدین‌شاه: اگر انصاف داشته باشید، باید بگویید شاگردِ مُستعدی‌ست.

 

عضدُالمُلک: مُحمّدمیرزانامی‌ست اهلِ کاشان؛ برادرزاده‌یِ مرحومِ صَنیع‌المُلک، نقّاش‌باشیِ ظل‌الّهی‌ست.

 

ناصرالدین‌شاه: حال از او بالاتر است؛ نقّاش‌باشیِ زنده، خیلی بهتر است تا نقّاش‌باشیِ مُرده.

 

عضدُالمُلک: ان‌شاءَاللّه که سالِ آینده، این باغبانِ پیرِ خدمت‌گزار توفیقِ تقدیمِ نهالِ بُرومندِ دیگری داشته باشد.

 

ناصرالدین‌شاه: اُمیدوار نباشید؛ مدرسه‌یِ هُنر، مزرعه‌ی‌ِ بلال نیست آقا که هرسال محصولِ بهتری داشته باشد. در کواکبِ آسمان هم یکی می‌شود ستاره‌یِ درخشان؛ الباقی سوسو می‌زنند.

 

عضدُالمُلک: جسارت است؛ مُزیّن‌الدوله هم در تربیتِ مُحمّدمیرزا بی‌تأثیر نبوده.

 

ناصرالدین‌شاه: حالا او فقط مالِ من است؛ مملکت صاحاب داره آقا.

 

 

تکّه‌یِ سوم

 

اتابَک: صورتِ تلگرافاتِ سلاطین، امپراتوران، سَران و ملکه‌جاتِ عالَمِ گیتی که به‌قصدِ تشرّف به‌ خاکِ‌پایِ هُمایون واصل شده، عرض می‌شود. مضامینِ تلگرافات، جُمله در تعزیتِ شهادتِ جگرسوزِ سُلطانِ مَبرور و تهنیت بر جُلوسِ نویدبخشِ شاهِ جوان‌بختِ مَنصور است... اعلی‌حضرت امپراتورِ کُلّ ممالکِ روسیه.

 

مُظفّرالدین‌شاه: عموجان نیکُلا.

 

اتابَک: اعلی‌حضرت پادشاهِ انگلستان و امپراتریسِ هندوستان.

 

مُظفّرالدین‌شاه: عمه‌جان ویکتوریا.

 

اتابَک: جنابِ شوکت‌مآب، رئیس‌جُموریِ دولتِ فرانسه.

 

مُظفّرالدین‌شاه: موسیو فری سیفر.

 

اتابَک: اعلی‌حضرت ملکه‌یِ هُلند.

 

مُظفّرالدین‌شاه: مادام ماجان باجی‌جان.

 

اتابَک: جنابِ نوّابِ والا؛ خَدیوِ مصر.

 

مُظفّرالدین‌شاه: برادرمان عبّاس.

 

اتابَک: اعلی‌حضرت ملکه‌یِ سابقِ اسپانیا.

 

مُظفّرالدین‌شاه: خاله‌جان ایزابل. یتیم شاهَم خاله.

 

اتابَک: حضرتِ پاپ از واتیکان.

 

مُظفّرالدین‌شاه: حضرتِ پاپ، لئونِ هشتم؛ التماسِ دُعا، طاعَت قبول.

 

اتابَک: اعلی‌حضرت سُلطانِ عُثمانی.

 

مُظفّرالدین‌شاه: برادرمان سُلطان عبدالحَمید.

 

کمال‌ُالمُلک: سلطنتی بدین‌اعتبار، سُلطانی با این تَبار، سُلاله‌یِ شاهی‌اش در یک تابلو نمی‌گُنجد؛ پرده‌یِ مَحشر می‌خواهد.

 

مُظفّرالدین‌شاه: لابُداً، جُملگیِ این دودمان هم از اشقیا هستند.

 

اتابَک: پس تا خروجِ مُختار بتازید، اعلی‌حضرتا، بتازید.

 

مُظفّرالدین‌شاه: استغرالله.

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦