شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چه زندگیِ شگفت‌انگیزی...

 

... بله، درستش این است که نوشتنِ همین چند کلمه را هم درباره‌یِ «ضدّ مرگ»، تازه‌ترین فیلمِ سینماییِ «کوئنتین تارانتینو»، بگذارم برایِ یکی دو روزِ دیگر که دست‌کم یک‌بارِ دیگر تماشایش کنم... اوّلین دیدار با فیلم‌هایِ «کوئنتین تارانتینو»، همیشه ‌تجربه‌یِ غریبی‌ست و هیچ حرفی، حرفِ آخر نیست...

 

شاید حق با آن مُنتقدی بود که نوشت فصلِ مُبارزه‌یِ «عروس» را با «اورن ایشی‌ای» در «بیل رو بکش: جلدِ اوّل» باید ایده‌آلِ «تارانتینو» دانست؛ مُبارزه‌ای که در نتیجه‌اش، سُرخیِ خون رویِ برف می‌ریزد و به چشم می‌آید و شاید حق با همان مُنتقد بود که فصلِ مُبارزه‌یِ «عروس» را با آن گروهِ هشتادوهشت‌نفره، یکی‌دیگر از نُقطه‌هایِ اوجِ سینمایِ «تارانتینو» دانسته بود؛ سرهایی که قطع می‌شوند، دست‌وپاهایی که بُریده می‌شوند و خون‌هایی که به هوا می‌جهند...

 

«سگ‌هایِ انباری» [1992] ـ اوّلین فیلمِ «تارانتینو» ـ صحنه‌ی شکنجه‌ی وحشیانه‌ای دارد که بعضی‌ها می‌گویند یکی از خشن‌ترین صحنه‌هایِ تاریخِ سینماست و ـ البته ـ بیش‌ترِ تماشاگران و مُنتقدان از آن خوش‌شان آمد؛ جایی که جنایت‌کاری خُرده‌پا و کاملاً روانی ـ آرام‌آرام ـ گوشِ یک پُلیسِ جوان را می‌بُرّد و رویش بنزین می‌ریزد تا زنده‌زنده بسوزد. هم‌زمان با این خشونتِ غریب، نوایِ یک موسیقیِ پاپ هست. بعد از نمایشِ «سگ‌هایِ انباری» بود که نوشتند خشونت در سینمایِ «تارانتینو» کاملاً سادیستی‌ست و آدم‌هایی که گُناهی مُرتکب نشده‌اند، چُنان مُجازات می‌شوند که انگار باید تقاصِ دیگران را هم پَس بدهند. آن‌ها همین صحنه‌ی بُریده‌شدنِ گوش را در «سگ‌هایِ انباری»، بی‌دلیل می‌دانند و می‌گویند نه در پِی‌رنگِ داستان نقشی بازی می‌کند و نه به کارِ شخصیت‌پردازی می‌آید. تنها دلیلش، تنبیهِ تماشاگر و ای‌بَسا «سنجشِ میزانِ تحمّلِ» اوست. و شاید خودِ «تارانتینو» هم بدش نمی‌آید که صدایِ دیگران را درآورد و برایِ همین است که یک‌بار گفته رابطه‌ی تماشاگر و کارگردان، رابطه‌ای سادومازوخیستی‌ست و طرف مازوخیست، قطعاً، تماشاگری‌ست که به تماشایِ فیلم نشسته...

 

در مُواجهه با «ضدّ مرگ» [بخشی از گرایندهاوسِ تارانتینو و رابرت رودریگس] هم ـ عملاً ـ با همان‌چیزهایی سروکار داریم که در فیلم‌هایِ قبلیِ «تارانتینو» دیده‌ایم؛ این‌جا هم «خُشونت» سر به فلک می‌زند و ـ اصلاً ـ همه‌یِ فیلم، به‌یک‌معنا، درباره‌یِ «خُشونت‌طلبی» و «لذّت‌بُردن از خشونت» است. تکلیف ـ تقریباً ـ روشن است: یا سینمایِ «تارانتینو» را دوست دارید و دیدنِ فیلم‌هایش را تاب می‌آورید، یا از دیدنِ فیلم‌هایش حال‌تان بد می‌شود. اگر از دسته‌یِ دوم هستید، بهتر است فیلم‌هایِ دیگری را برایِ تماشا انتخاب کنید؛ امّا اگر از دسته‌ی اوّل هستید، به «سیّاره‌یِ خُشونت» خوش آمده‌اید...

 

«ریچارد کورلیس»، در زمانِ نمایشِ «بیل رو بکش: جلدِ اوّل»، نوشته بود «[این فیلمی‌ست] درباره‌یِ حرکت و احساس و فیلم‌بودنِ فیلم‌ها... فورانِ عشقِ خالقِ فیلم‌های اکشنِ کالت به سینما. بیل‌ رو بکش نامه‌ی تشکر و قدردانی اوست از حماسه‌های کنگ‌فوی هُنگ‌کنگی، درام‌هایِ یاکوزایی ژاپنی، وسترن‌هایِ اسپاگتی دهه‌یِ 1970 ایتالیا، و فیلم‌هایِ ترسناکی که حسّاسیتِ او را به سینما شکل داده‌اند.» و به‌نظر می‌رسد درباره‌یِ «ضدّ مرگ» هم باید چیزهایی شبیه به همین نوشت. «ضدّ مرگ» هم فیلمی‌ست درباره‌ی حرکت و احساس و فیلم‌بودنِ فیلم‌ها و کارگردانی که همه‌یِ سال‌هایِ کودکی و نوجوانی‌اش به تماشایِ فیلم گذشته، نامه‌یِ تشکر و قدردانی مُفصّلی برایِ فیلم‌هایِ ارزان‌قیمتِ جادّه‌ای و خشنی ساخته که تا سال‌هایِ سال، مُنتقدان اعتنایی به آن‌ها نداشتند...

 

خُب، تا همین‌جا زیادی طولانی شد؛ می‌خواستم چند کلمه‌ای بنویسم درباره‌یِ این‌که فیلمِ تازه‌ی «تارانتینو» ـ عمداً ـ یک فیلمِ عجیب‌وغریب است و ـ عمداً ـ همه‌یِ سعی‌اش را کرده که در همه‌یِ صحنه‌هایش، «فیلم‌بودنِ» فیلم، به چشم بیاید. پس، موقعِ تماشایش می‌شود خیلی هم به «فیلم‌بودن»ش توجه نکرد و به‌جایش، این‌را دید که چه‌قدر «سرخوشی» در آن موج می‌زند و دوّمین گروهِ دخترهایِ فیلم، چه زندگیِ شگفت‌انگیزی دارند و چه‌ سرخوشانه آن مردِ مُزاحم و قاتل را از میدان به در می‌کنند و بی‌آن‌که بدانند، انتقامِ اوّلین گروهِ دخترها را می‌گیرند و بعد که خوب لِه‌ولورده‌اش کردند، یکی‌شان پایش را مُحکم می‌کوبد رویِ صورتش و حالا دست‌ها را از خوشی و پیروزی بالا می‌برند. بله، صحنه‌ی خشنی‌ست؛ امّا «چندش‌آور» نیست و همین است یک تفاوتِ سینمایِ «تارانتینو» با دیگران...

 

بعدالتحریر: این‌جا را هم ببینید: لطفن پایان مرگبار نشه، لطفن پایان مرگبار نشه

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦