شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شیخِ سعدی ـ علیه‌الرحمه ـ می‌فرمایند

تو را نادیدنِ ما غم نباشد

که در خیلَت بِه از ما کم نباشد

من از دستِ تو در عالَم نَهَم روی

ولیکن چون تو در عالَم نباشد...

من از روزِ ازل دانستم این عهد

که با من می‌کنی، مُحکم نباشد

که دانستم که هرگز سازگاری

پری را با بنی‌آدم نباشد...

نظر گویند سعدی با که داری

که غم با یار گفتن غم نباشد

حدیثِ دوست با دشمن نگویم

که هرگز مُدّعی مَحرَم نباشد 

بَعدُالتَحریر: از بینِ خواننده‌هایِ احتمالیِ این وبلاگ، احتمالاً، کسانی پیدا می‌شوند که «حافظ به‌روایتِ کیارستمی» و «سعدی از دستِ خویشتن فریاد» را دیده باشند، یا ورق زده باشند، یا خوانده باشند. امّا از بینِ این جمعیت، این خواننده‌هایی که «روایت»‌هایِ «کیارستمی» را دیده‌اند [خوانده‌اند]، احتمالاً، کسی هست که این دو کتاب را دوست داشته باشد و برایِ دوست‌داشتنش دلیلی بیاورد؟ چیزی، البته، غیر از آن بحث‌هایِ «مینی‌مالیسم» و «فشرده‌سازی» و «تصویرِ مینیاتوری» و «قاب‌سازی» که قبلاً درباره‌یِ «حافظ به‌روایتِ کیارستمی» می‌گفتند. و از بینِ این جمعیت، احتمالاً، کسی توضیحی دارد برایِ این‌که چرا در «سعدی از دستِ خویشتن فریاد»، شُماری از مصراع‌ها شکلِ «آینه» دارند و برعکسند؟ و این «آینه»‌بودن، این برعکس‌بودن، چه خاصیتی دارد؟ و این، فقط، به شعرِ «سعدی» مربوط است؟ یعنی چیزی‌ست، امکانی‌ست در شعرِ «سعدی» که شعرِ «حافظ» فاقدِ آن است؟ و یک نُکته‌یِ دیگر؛ از بینِ این جمعیت، احتمالاً، کسی می‌داند که این «شیوه» را دیگران، در کشورهایِ دیگر [اروپا؟ آمریکا؟ کجا؟] هم به کار گرفته‌اند یا نه و چه آدم‌هایی، کارِ چه کسانی را به «روایتِ» خودشان مُنتشر کرده‌اند؟ مثالی سُراغ دارید؟ 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧
برچسب‌ها : شعر