شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

از خوشی‌ها و حسرت‌ها...

  یکُم: آها؛ که این‌طور. گاهی هم تماشایِ فیلم‌هایِ سبُک و مُفرّح، چیزِ خوبی‌ست واقعاً. همه‌یِ سال را که نباید وقتِ فیلم‌هایِ جدّی و مُهم و ای‌بسا عبوسی کرد که دیدن‌شان از نانِ شبی که باید بلعیده شود، واجب‌تر است. و درست برایِ همین است که خواندنِ داستان‌هایِ سبُک و مُفرّح هم کارِ پسندیده‌ای‌ست که باید وقتی از سال را به آن اختصاص داد. ظاهراً که همین روزهایِ تعطیلِ عید، بهترین فُرصت بود برایِ تماشایِ آن فیلم‌ها و خواندنِ این کتاب‌ها. این ‌چند فیلمِ سبُک و مُفرّحی که دیدم، واقعاً، بامزّه بودند؛ پُر از شوخی‌هایِ سبُکی که معمولاً در فیلم‌هایِ جدّی و مُهم نمی‌شود سُراغی از آن‌ها گرفت. و خوبی‌اش این بود که تقریباً تویِ همه‌یِ این‌ها، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان سعی‌شان را کرده بودند هیچ صحنه‌ای بدونِ یک دیالوگِ بامزّه، یا یک موقعیتِ خنده‌دار نباشد. اسمِ فیلم‌ها؟ کارگردان و بازیگر؟ شرمنده واقعاً! 

دوُم: «دلِ کور» را، به‌گُمانم، سالِ هفتاد و دو بود که خواندم. آن‌وقت‌ها از این داستانِ «اسماعیل فصیح» هیچ بدم نیامد؛ هرچند باید فُرصتی پیدا شود و دوباره بخوانمش. «شرابِ خام»ش را نخوانده بودم [چرا؟] که تویِ این چند روز دست گرفتم و به سُرعتِ برق‌وباد تمامش کردم. این رُمانِ اوّلِ «فصیح» است و «دلِ کور»، ظاهراً، دومین رُمانش. درست یادم نیست؛ امّا به‌نظرم «دلِ کور» داستانِ بهتری‌ست. خُلاصه، «شرابِ خام» رُمانِ خوبی نبود و چه حیف؛ پُر بود از چیزهایِ بی‌ربط و توصیف‌هایِ حوصله‌سربَری که می‌شود به‌سادگی از آن‌ها گذشت. فروردینِ 1348، «قاسم هاشمی‌نژاد» [نویسنده‌یِ رُمانِ فیل در تاریکی]، در مجلّه‌یِ فردوسی، نقدی رویِ «شرابِ خام» نوشت و توضیح داد که «فصیح» می‌تواند یک «حُسین‌قُلی مُستعانِ» تازه‌نفس باشد و در انتهایِ مُقدّمه‌یِ این نقدِ صریح و بی‌پرده‌اش نوشته بود «... شرابِ خام را بایسته چُنان است که در کوپه‌یِ قطاری به‌هنگامِ سفری دراز خوانده شود؛ یا خواب‌آورِ چشمانِ نازآلودِ زنی‌ میان‌سال، در بسترِ تنهایی‌آورش باشد...» یعنی می‌شود تُندتر از این، تلخ‌تر و بی‌پرده‌تر از این، یک داستان را نقد کرد؟ شاید یک‌وقتی [کِی؟] حوصله کنم و همه‌یِ این نقد را، و نقدی را که رویِ «ترس و لرز»، نوشته‌یِ «غُلام‌حُسین ساعدی» نوشته، این‌جا بگذارم... 

سوُم: امّا چه لذّتی دارد گوش‌دادنِ این مجموعه‌یِ «برخوانیِ شاه‌نامه» و چه لذّتی دارد شنیدنِ صدایِ «بهمن فُرسی» که پنج داستان‌ِ شاه‌نامه را «روایت» می‌کند؛ «اجرا» می‌کند و طوری بیت‌ها را می‌خواند که آدم کِیف می‌کند. دلم تنگ شده بود برایِ و چه خوب که این مجموعه‌یِ کوچکِ هفت «صفحه»‌ای [هفت دیسک] را هیچ‌کسی به من هدیه نداد و بالأخره خودم خریدمش. این، از آن مجموعه‌هایی‌ست که تا ماه‌ها در ام‌پی‌تری پِلِیرم جا خوش می‌کند. از این بابت مُطمئنم. آقایِ «فُرسی»، دستِ شُما درد نکند... 

چهارُم: یک‌ماهِ پیش بود تقریباً، که «آلن روب‌گری‌یه» مُرد و یادداشتِ «تو در ماری‌یِن باد هیچ ندیدی، هیچ...» را درباره‌یِ «سالِ گذشته در ماری‌یِن‌باد» نوشتم و یادم هست یکی دو روز بعد پیِ ترجمه‌یِ فارسیِ فیلم‌نامه‌اش می‌گشتم [ترجمه‌یِ پرویز شهدی] که بینِ کتا‌ب‌هایِ نامُرتّبِ خانه گُم شده است [هنوز هم پیدا نشده] و بعد به این فکر کردم که کاش ترجمه‌یِ انگلیسی‌اش را داشتم. و یادم هست که وقتی در اینترنت سُراغی از «سالِ گذشته در ماری‌یِن‌باد» گرفتم، دیدم که دارند چاپِ انگلیسیِ فیلم‌نامه را به نود و چند دُلار می‌فروشند و غُصّه‌ام گرفته بود که دستم به فیلم‌نامه‌یِ «روب گری‌یه» نمی‌رسد. امّا امروز که در خانه پیِ کتابی دیگر [تکوینِ غزل و نقشِ سعدی، نوشته‌یِ محمود عبادیان] می‌گشتم، دیدم که متنِ انگلیسیِ «سالِ گذشته در ماری‌یِن‌باد» را دارم و فکر کردم که این‌همه مُدّت پیِ چه می‌گشته‌ام. نمی‌دانم مسخره است یا حیرت‌انگیز، یا شگفت‌انگیز، یا اصلاً هر چیزِ دیگری؛ ولی نگران شده‌ام که نکند خیلی از کتاب‌هایِ دیگری که دلم می‌خواهد، بینِ کتاب‌هایم باشد و زیرِ کتاب‌هایِ دیگر پنهان شده باشد. هرچند مُطمئنم که بعضی از کتاب‌ها را چندبار خریده‌ام و دست‌کم حالا این‌را می‌دانم که سه نُسخه از «هزارتوهایِ بورخس» [ترجمه‌یِ احمد میرعلایی] دارم، یا دو نُسخه از «گُلستانِ سعدی» با ویرایشِ «هوشنگ گُلشیری»، یا دو نُسخه از «سَفَرِِ شب» [تنها رُمانِ بهمن شُعله‌ور] یا دو چاپِ مُختلف از «بیلی‌بادِ ملوان» [نوشته‌یِ هرمان ملویل، باز هم به‌ترجمه‌یِ احمد میرعلایی] و «خداحافظ گاری کوپر» [ترجمه‌یِ سروش حبیبی] دارم و تازه، این‌ها چیزهایی‌ست که همین امروز کشف کرده‌ام. کشفِ فردا؟ فراموشی؟ آلزایمر؟ شاید. خُدا به خیر کند...  

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧