شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آوریل ستم‌گرترینِ ماه‌هاست...

 

 آوریل ستم‌گرترینِ ماه‌هاست، گُل‌هایِ یاس را 

از زمینِ مُرده می‌رویاند، خواست و خاطره را 

به‌هم می‌آمیزد، و ریشه‌هایِ کرخت را 

با بارانِ بهاری برمی‌انگیزد. 

زمستان گرم‌مان می‌داشت، خاک را 

از برفی نسیان‌بار می‌پوشاند، و اندک حیاتی را 

به آوند‌هایِ خُشکیده توشه می‌داد. 

تابستان غافل‌گیرمان می‌ساخت، از فرازِ اِشتارن‌برگِرسه 

با رگباری از باران فرامی‌رسید، ما در شبستان توقّف می‌کردیم 

و آفتاب که می‌شد به‌ راه‌مان می‌رفتیم، به هوفگارتِن 

و قهوه می‌نوشیدیم، و ساعتی گفت‌وگو می‌کردیم 

... 

و وقتی بچّه بودیم و در خانه‌یِ آرچدوک، پسرعمویم می‌ماندیم، 

او مرا با سورتمه بیرون می‌بُرد و من وحشت می‌کردم، 

می‌گفت، ماری، ماری، مُحکم بگیر. و سرازیر می‌شدیم... 

تدفینِ مُرده، منظومه‌یِ سرزمینِ هرز، سُروده‌یِ تی. اس. الیوت،

ترجمه‌یِ بهمن شُعله‌ور، اسفندِ 1362، انتشاراتِ فاریاب 

بعدالتحریر: من که یادم نبود؛ تلفنی حرف می‌زدیم که دوستم از جایی نزدیکِ دریا گفت دیدی آوریل هم آمد؟ و نمی‌دانم که می‌دانست آوریل برایِ من ابتدایِ «سرزمینِ هرز» است، یا نه. سال‌هایِ سال، این ترجمه‌یِ شعرِ «الیوت»، کتابِ بالینیِ من بود و وقتی «جان کیتینگِ» دبیرستانِ فرهنگ، مُعلّمِ تاریخِ مُعاصرِ ما، از سفرِ انگلستانش، مجموعه‌یِ کاملِ شعرهایِ «الیوت» را برایم هدیه آورد، اوّلین کارم این بود که «سرزمینِ هرز» را با اصلش مُقایسه کنم؛ هرچند متنِ انگلیسی‌اش، کنارِ ترجمه‌یِ «حسن شهباز» آمده بود. ترجمه‌یِ «شهباز» را هیچ‌وقت دوست نداشته‌ام و ترجمه‌یِ «شُعله‌ور» را هنوز دوست دارم. گاهی، شعری، کتابی، سطری، خاطره‌یِ سال‌هایِ رفته است و من، هنوز، یادِ اوّلین‌باری می‌افتم که «سرزمینِ هرز» را خواندم و به انتهایش رسیدم که  

داتا. دایاد هوام. دامیاتا 

داتا. دایاد هوام. دامیاتا 

شانتیه   شانتیه   شانتیه 

و می‌بینم که جادویِ «الیوت»، هنوز هیچ باطل‌ُ‌الِسّحری ندارد...

 

 

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧
برچسب‌ها : شعر ، تی اس الیوت ، ترجمه