شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

همه‌چی، ظاهراً، مُرتّب است... [یک یادداشتِ کاملاً معمولی]

  همه‌چی، ظاهراً، مُرتّب است؛ آب از آب تکان نخورده و هیچ اتّفاقی هم نیفتاده است. روزها، همان روزهایِ قبل است، فقط کارِ روزانه جایِ بی‌کاری و ول‌گردی‌هایِ روزهایِ عید را گرفته است. و عملاً، فُرصتی نمانده برایِ نوشتنِ یک یادداشت، برایِ سرزدن به وبلاگ و این‌جور کارها. قدم‌زدن در خیابانِ انقلاب، حتّا اگر هم‌قدمت بهترین دوستِ همه‌یِ زندگی‌ات باشد کارِ آسانی نیست، وقتی‌که گرد و غُبار در هوا موج می‌زند و دود جایِ هوا را گرفته است و چشم، چشم را نمی‌بیند...  

همه‌چی، ظاهراً، مُرتّب است؛ آب از آب تکان نخورده و هیچ اتّفاقی هم نیفتاده است. همه، ظاهراً که خوبند؛ حتّا آن آن دوستِ خوب و مهربانی که یک‌شب مانده به سالِ جدید نوشتم که همیشه‌یِ مایه‌یِ اُمید بود و طراوات و تازگی‌اش، آسمان را آبی‌تر می‌کرد و دنیا را پیشِ چشمِ زیباتر می‌کرد. درباره‌یِ اُمید و این‌جور چیزها، البته، کُنج‌کاوی نکرده‌ام، امّا همین‌که خوب است، کفایت می‌کند. هیچ‌چی مُهم‌تر از این نیست که خودِ آدم راضی باشد... 

همه‌چی، ظاهراً، مُرتّب است؛ آب از آب تکان نخورده و هیچ اتّفاقی هم نیفتاده است. دو کتابِ «فرهنگِ مُعاصر» خریده‌ام که، احتمالاً، کتاب‌هایِ خوبی‌ باشند؛ یکی «فرهنگِ فارسی ـ دری/ دری ـ فارسی»‌ست و یکی هم «تعبیرِ خواب». هیچ‌وقت این کتاب‌هایِ «تعبیرِ خواب» را نخوانده‌ام و هیچ‌وقت هم این کتاب‌ها را جدّی نگرفته‌ام؛ امّا این کتابِ کوچکی که «فرهنگِ مُعاصر» چاپ کرده، ظاهراً کتابِ معقولی‌ست و می‌شود حرف‌هایِ «فروید» و باقیِ عُلمایِ روان را هم در آن‌ جُست‌وجو کرد... 

همه‌چی، ظاهراً، مُرتّب است؛ آب از آب تکان نخورده و هیچ اتّفاقی هم نیفتاده است، امّا ترکیبِ غریبِ بی‌حوصلگی و دل‌شوره سُراغم آمده است. یک بخشِ ماجرا، قطعاً، برمی‌گردد به این‌که بهترین دوستِ همه‌یِ زندگی، چند روزِ دیگر برمی‌گردد به سرزمینِ یخ و سرما، امّا باقی‌اش؟ نمی‌دانم. همه‌چی، ظاهراً، مُرتّب است...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧