شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

آماتور بازي و باقي قضايا

ديشب بايد مي رفتم نمايش خصوصي فيلم سفر مردان خاكستري . اما به جايش همه ي كارت هايي را كه داشتم بخشيدم به اين و آن و خودم آمدم خانه . تماشاي فيلم معما ساخته ي استنلي دانن را به سينما رفتن ترجيح دادم . خيلي وقت است كه واقع گرايي در سينما و آماتوربازي حال ام را به هم مي زند . نفر اول و دومي كه اين كار را كردند قطعا آدم هاي متفاوتي بودند ، اما نفرهاي بعد فقط يك دنباله رو محسوب مي شوند . واقع گرايي و آماتوربازي بلاي سينماي ما شده است . هر كسي از راه مي رسد فكر مي كند مي تواند ( و اصلا حق دارد ) كه دوربين دست بگيرد و آدم هايي را كه حتا در عمرشان اسم سينما را هم نشنيده اند وارد سينما كند . من اين سينما را دوست ندارم چون هيچ قشنگي ندارد . پر از بچه هايي است كه آب دماغ شان راه افتاده و حتا يك دستمال كاغذي ندارند . دنياي اين سينما هيچ قشنگي ندارد چون از اول هم قرار نبوده داشته باشد . من عاشق بازي با دوربين ام . كشف قاب هايي كه هنوز هيچ فيلم برداري آن ها را نبسته . كشته مرده ي داستان هايي هستم كه تا دقيقه ي آخر اجازه نمي دهد آدم از روي صندلي اش جم بخورد . اما حيف كه سينماي محبوب من رد پايش دارد از ايران دور مي شود و به جايش مي توان رد پاي مشتي پيرمرد و پيرزن را ديد كه كه با لهجه هاي عجيب و غريب حرف مي زنند و براي فهميدن حرف هايشان بايد فيلم را زيرنويس دار كرد . اين جور سينماي آماتوري عمر كوتاهي دارد . يك زماني سينماي تركيه سر زبان ها بود و يلماز گوني كيلو كيلو جايزه مي گرفت . قبل تر از آن هم سينماي مصر بود كه سلطنت مي كرد . حالا هم نوبت سينماي ايران است ...
مي ترسم چند سال بعد كار به جايي برسد كه جشنواره هاي درجه ي سه و چاهار هم حتا فيلم هاي ايراني را نپذيرند . آن وقت ديدن صورت گريان آن هايي كه در عمرشان دكوپاژ روي كاغذ انجام نداده اند ديدني و ( شايد ) خنده دار است . شايد همان وقت ها يكي بگويد : خدا لعنت كند كسي را كه آفت واقع گرايي و آماتور بازي را به جان سينماي ما انداخت . شما را نمي دانم ، اما من يكي كه مي گويم : الاهي آمين !   
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸۱
برچسب‌ها :