شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

در ستایش استراحت...

 

... به‌طرزِ غریبی خسته‌ام؛ چشم‌هایم درد می‌کنند، بس‌که این‌روزها سرگرم خواندن و نوشتن بوده‌ام. سرم درد گرفته است، بس‌که این‌روزها سرگرم خواندن و نوشتن بوده‌ام. باورم نمی‌شود که برای اوّلین‌بار در عُمرم، دلم می‌خواهد نمایشگاهِ کتاب زودتر تمام شود. آدم وقتی استراحت می‌کند حواسش نیست که چه موهبتِ عظیمی نصیبش شده و باید در اوجِ خستگی باشد تا قدرِ ساعت‌های استراحت را بداند. باورم نمی‌شود که حوصله‌ی هیچ کتابی را ندارم، بس‌که این‌روزها سرگرم خواندن و نوشتن بوده‌ام. حق با جنابِ شازده‌ است که وقت‌وبی‌وقت، کامنت می‌گذارد که این‌روزها به‌طرز غریبی کُند و آهسته و آرام می‌گذرند. چند روز مانده است به پایانِ این فروشگاهِ بزرگ؟ 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٧