شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شب، مانا، شب

 

... هیچ‌چی بیهوده‌تر از یک چراغ تویِ تاریکی نیست. برق که نیست، چراغ بیهوده است و نگاه به این حبابی که ساعتی قبل همه‌ی اتاق را روشن کرده، حرصِ آدم را درمی‌آورد. تویِ تاریکی، زیرِ آن چراغِ بیهوده نشسته بودیم و سرمان گرمِ کارِ خودمان بود؛ گرمِ این موسیقی‌هایِ رنگارنگی که پخش می‌شد و مالِ خودمان بود. برق که می‌رود، چراغ که بیهوده می‌شود، حواس‌مان می‌رود پیِ این موسیقی‌ها، پیِ این آهنگ‌هایِ معرکه‌ای که هوایِ خانه را خنک می‌کنند، درجه‌ی گرما را پایین می‌آورند و دیشب، تویِ تاریکی، زیرِ آن چراغِ بیهوده نشسته بودیم و سرمان گرمِ خودمان بود؛ گرمِ این موسیقی‌هایِ رنگارنگی که پخش می‌شد و مالِ خودمان بود. و یک لذّتِ غریبی دارد گوش‌دادنِ آهنگ‌ها به وقتِ خاموشی، به وقتِ بیهودگیِ چراغ که به کلمه درنمی‌آید.

 

... به وقتِ بیهودگیِ چراغ بود که یادِ آن فیلمِ دو زمستان قبل‌تر افتادیم و حالا ما هِی بگوییم که چه شبِ غم‌زده‌ی غم‌بارِ غم‌ناکِ بی‌حوصله‌ی دردآوری بود و این فیلم همین‌طور که داشت پخش می‌شد ما هم داشتیم بغض‌مان را رها می‌کردیم و آن قطره‌ی اشکی را که مدّت‌ها مانده بود گوشه‌ی چشم‌مان رها می‌کردیم و خلاصه به وقتِ بیهودگیِ چراغ بود که با موسیقیِ این فیلمِ دو زمستان قبل‌تر دچار حالِ غریبی شدیم و تو که نبودی آن دو زمستان قبل‌تر و ندیدی این فیلم همین‌طور که داشت پخش می‌شد ما چه حالی کردیم و چه حالی داشتیم و حیف که به کلمه درنمی‌آید.

 

... امّا عجیب بود که به وقتِ بیهودگیِ چراغ، همه‌چی ملایم‌تر از همیشه بود و یک‌جور مهربانی از این آهنگ‌ها بیرون می‌زد که روح را هم خنک می‌کرد و این کینه‌هایِ کهنه و قدیمی را پاک می‌کرد و یک خاطره‌های خوبی را یادِ آدم می‌آورد که مثلِ پاک‌کُن همه‌ی خاطره‌های بد را پاک می‌کرد و یک‌جورِ خوبی پاک می‌کرد که انگار اصلاً خاطره‌ی بدی در کار نبوده است و انگار اصلاً خاطره‌ای در کار نبوده است. امّا عجیب بود که به وقتِ بیهودگیِ چراغ یک‌جور سبُکیِ دل‌چسب نصیبِ آدم شد و یک‌ حسِ خوبی داشت که از آن آهنگ‌های معرکه‌ بیرون زد و ماند و حیف که هیچ حسی به کلمه درنمی‌آید...

 

 

 

ــــــــــــــــــــ عنوانِ یادداشت، نامِ مجموعه‌ی شعری‌ست از محمّد حقوقی  

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧