شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

كاش يك بار ديگر ...

فرهاد مرد . خوب شد كه مرد . جاي او بين ما نبود ؛ دست كم مايي كه به هيچ چيز وفادار نمانديم و موسيقي محبوب او را آن جور كه مي خواستيم عوض كرديم . فرهاد مال ما نبود . مال آن هايي بود كه ارزش صدايش را مي فهميدند و مي دانستند موسيقي پاپ همان است كه او مي خواند ؛ نه اين كه هر كسي از راه برسد و گمان كند حق دارد بخواند . زماني كه او خواننده شد پاپ در موسيقي معنا و در حقيقت ابهتي داشت كه حالا ندارد . يك دوره ي عجيب و طلايي كه صداي خسته و خش دار و بم او ( و بعضي ديگر مثل فريدون فروغي ) فقط مي توانست نشان اش دهد و به گوش ديگران برساندش . اما ما قدر اين صداها را ندانستيم و در عين بي اعتنايي به صداهايي گوش كرديم كه معلوم نيست چرا مي خوانند . سنگين خواندن شيوه ي او بود و اين همان چيزي بود كه ما فراموش كرديم خواننده ي پاپ بايد آن را بداند . همه ي آن ترانه هايي كه خوانده ( چه آن هايي را كه اردلان سرفراز سروده بود و چه عمده شان كه از آن شهيارقنبري بودند ) مي تواند ملاك ما باشد كه بفهميم پاپ يعني چه و خواننده ي پاپ كيست . كاري به آن ها ندارم كه هر خواننده ي نازك صدا و عاشقانه خواني را هم محبوب خودشان مي دانند . ايرادي هم ندارد ؛ بگذار بدانند . اما حق ندارند هر نامي را كنار فرهاد بياورند . فرهاد آن قدر خاص است (‌‌‌ نمی گويم بود ) که با هيچ کسی نمی توان مقايسه اش کرد . اين را يک بار در تنها تماس تلفنی ام با او به خودش هم گفتم . زمانی که هنوز روزنامه ی نشاط چاپ می شد و يک بار که از سکوت تحريريه خسته بودم با خانه اش تماس گرفتم . تلفن روی پيام گير بود ؛ با همان صدای گرم اش . وقتی گفتم ازکجا تماس می گيرم گوشی را برداشت و در نهايت مهربانی ده دقيقه يی را شايد به من اختصاص داد . يادم است که گفتم صدايش را دوست دارم و او هم خنديد . از آن خنده هايی که من دوست داشتم و بعد گفت روزنامه نگار جماعت بايد خيلی مراقب خودش باشد و نگفت چرا و من هم نپرسيدم . نمی دانم خجالت کشيدم يا اصلا يادم رفت . صبح که فهميدم او مرده ؛‌‌‌‌ فقط ياد آن روز بودم . كاشكي يك بار ديگر با او تماس مي گرفتم . اگر دوباره با او حرف مي زدم حتما مي پرسيدم منظورش از آن حرف چه بوده است . اما نشد و چه حيف كه نشد !

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۱
برچسب‌ها :