شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

تعطیلاتِ خود را چگونه گذراندید؟ ـ 2

 

قدم‌زدن در خیابان، تماشایِ دانه‌های ریز برفی که داشت از آسمان می‌آمد. سر زدن به داروخانه و خریدنِ انواعِ قُرص و داروهایِ ضدِ سرماخوردگی. بلعیدنِ قُرص‌ها و دل‌خوش‌کردن به ویتامین ث...

 

و جُز این؟ 8 قسمتِ آن سریالِ تازه شد 23 قسمت. فصل اوّل تمام شد. فصلِ دوّمش را ندارم. در فصلِ بعدی چه می‌شود؟ هیچ‌کس کامل نیست. هیچ‌کس. به آن لبخندها، به آن خنده‌ها، به آن شادابیِ ظاهری که نباید اطمینان کرد. پُشتِ آن وقار، یک‌جور میلِ به جلف‌بازی هست. از این به بعدش چه می‌شود؟ آینده بهتر از گذشته است؟ کسی تضمین نداده است. کسی تضمین نداده است...

 

و دیگر؟ «کارنامه‌ی باد» را برای دوّمین‌بار می‌خوانم. «آدونیس» را دوست می‌دارم؛ شعرهایش را.

 

می‌خوانَمَش و کِیف می‌کنم:

بگذار، ای هوا!

در تو

هواهایِ خویشتن را

تجربه کنم.

*

بانو؛

عطرش

قامتِ هوا را کِش می‌دهد.

*

عشق

همه‌چیز است،

فقط

کافی نیست.

 

و بعد؟ نه، جمعه که جُزءِ تعطیلات نیست، روزِ کار است...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧
برچسب‌ها : تعطیلات ، آدونیس ، شعر