شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

موقعيت و مخاطب

كدام عامل يا كدام اتفاق باعث شده « ابراهيم حاتمي كيا » در ميان فيلم سازان پس از انقلاب به نامي شاخص بدل شود ؟ شايد در وهله ي اول آن چه نام اين سينماگر را تا اين اندازه مطرح كرده و بر سر زبان ها انداخته ؛ نوع داستان هايي است كه در سينمايش تعريف مي كند . در واقع نوع داستان گويي او ادامه ي همان سنتي است كه مي گويد سينما بايد براي تماشاگران اش داستان بگويد . طرفداران اين سنت عقيده دارند كه سينما اصلا مخاطب محور است و فيلم بايد ساخته شود تا روي پرده برود و تماشاگران اش را پيدا كند . سينماي « حاتمي كيا » هم به نظر مي رسد كه چنين سينمايي است . سينمايي كه مي كوشد در وهله ي اول داستان بگويد و در وهله ي بعد آن را خوب تعريف كند . رمز موفقيت « حاتمي كيا » و سينمايش هم احتمالا همين است .



سينماي « حاتمي كيا » را اگر درست نگاه كنيم مي تواند ( به قولي ) آيينه ي تمام نماي دهه ي شصت و هفتاد ايران باشد . شخصا نگاه كردن به فيلم ها و فيلم سازان را از دريچه ي اجتماع نمي پسندم و به نظرم حتا در مواردي بسيار گمراه كننده است . مساله اما اين جاست كه فيلم هاي « حاتمي كيا » به نظرم دقيقا با زمان ساخت شان مطلبقت دارند . اين حرف البته به آن معنا نيست كه فيلم هاي او تاريخ مصرف دارند . بعكس ؛ فيلم هاي او در عين اين كه يكي پس از ديگري روند خلاقيت را نشان مي دهند ، مي توانند سندي از روزگار خود و آدم هاي آن روزگار باشند .
مخاطب محوري به گمان ام يكي از آن مسايلي است كه دراين سال ها دغدغه ي « حاتمي كيا » بوده ؛ چيزي كه در سال هاي آغازين كار او كمتر ديده مي شد . « هويت » نخستين كار سينمايي او بيش از آن كه به فكر مخاطبان اش باشد درصدد آن بود كه پيام يا مضمون اش را ( هرچند شعاري و گذرا ) منتقل كند . در «‌ديده بان » و « مهاجر » نيز مي شد اين مساله را به صورتي آشكار ديد . در عين حال « مهاجر » مي كوشيد داستان اش را روان تر بگويد و موفق تر عمل كند . ( در همان سال ها « بهروز افخمي » ، « ابراهيم حاتمي كيا » را به نوعي « هوارد هاكس » ايران دانسته بود ) شايد « وصل نيكان » شروعي بود براي رسيدن به مخاطبان بيشتر . موضوعي كه « حاتمي كيا » انتخاب كرده بود به شدت حساس و در آن سال ها جذاب به نظر مي رسيد . با اين همه « حاتمي كيا » با « از كرخه تا راين » توانست جايگاه خودش را به عنوان كارگرداني مخاطب محور و مخاطب شناس تثبيت كند .



« ارتفاع پست » تازه ترين كار « حاتمي كيا » اصلا فيلم سختي نيست و « حاتمي كيا » تمام تلاش اش را معطوف به اين كرده كه فيلم اش سرراست باشد و داستان ، يك دست بودن اش را از دست ندهد و گاهي هم اگر پيچيده مي شود ، آن پيچيدگي به خاطر خود داستان باشد . به نظرم داستان فيلم ، داستان « موقعيت » است . آدم هايي اهل يك خانواده و آشنا با هم كه سوار يك طياره ( به قول قاسم ) شده اند و در فصل هاي مختلف فيلم جاي شان را با هم عوض مي كنند . آن هايي كه شايد در نگاه اول چندان فعال به نظر نمي رسند كمي بعدتر چنان تحركي از خود نشان مي دهند كه مايه ي شگفتي است . مساله در واقع اين است كه در آن مكان محدود ( قسمت اعظم فيلم در يك هواپيماي مسافربري مي گذرد ) آدم هاي محدودي هستند و اين محدوديت اگر قرار باشد به تكرار برسد ؛ فاجعه به بار مي آورد . با اين همه « حاتمي كيا » بهترين استفاده را از اين محدوديت مي كند و هربار يكي از شخصيت هايش را براي تماشاگران رو مي كند و بازي را ادامه مي دهد . اين نوع نگاه و محدوديت ها را به شيوه هاي ديگر ( و گاهي مشابه ) در بعضي كارهاي قبلي او ( مثلا « آژانس شيشه اي » و « روبان قرمز » ) هم مي توان ديد . محدوديت معمولا خلاقيت ساز است .
با اين حال « ارتفاع پست » فيلمي است در ادامه ي سينماي « حاتمي كيا » . با همان مايه ي هميشگي و تعلق خاطر به جنگ . با اين تفاوت كه اين جا مسايل حاشيه اي جنگ بيشتر در كانون توجه است : آدم هاي اهل خوزستان كه هشت سال جنگ را پشت سر كذاشته اند و اوضاع مالي / اجتماعي شان چندان مناسب نيست . درواقع اين نامناسب بودن اوضاع را مي توان هم در رفتار « قاسم » و هم در اشاره هاي مربوط به بيماري پسرش ( نبودن آمپول هاي مخصوص در آبادان ) ديد . جدا از اين همسرش « نرگس »‌ هم در جايي مي گويد كه « قاسم »‌ دست به هر كاري زده است .
« ارتفاع پست » در چكيده ترين شكل اش داستان آدم هايي است كه به آخر خط رسيده اند و در ذهن خود ناكجا آبادي را تصوير مي كنند كه دل شان مي خواهد . توجه كنيد كه هر كسي از پنجره ناكجا آبادي را كه مي بيند توضيح مي دهد : يكي كوه و دشت مي بيند و يكي كوير و بيابان …





  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸۱
برچسب‌ها :