شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های هشتمین روزِ جشنواره‌ی فیلمِ فجر

 

... قاعدتاً شنبه روز بهتری‌ست؛ امروز که فقط «شبانه‌روز» را دیدم. «کودک و نقّاش»[مسعود نقَاش‌زاده] را ندیدم و تماشای بیست‌دقیقه‌ی اوّلِ «نخلستان صابر» [سیامک شایقی]  متقاعدم کرد که بهتر است راهی خانه شوم و کتاب بخوانم و به کارهای عقب‌افتاده‌ام برسم. قاعدتاً، شنبه روز بهتری‌ست، یا دست‌کم امیدوارم این‌طور باشد...

 

***

 

* شبانه‌روز [کیوان علی‌محمّدی و امید بنکدار]

... خیلی کنجکاوم که بدانم «کیوان علی‌محمّدی» و «امید بنکدار» چه‌جوری تقسیمِ کار می‌کنند؛ چه‌جوری باهم می‌نویسند، چه‌جوری باهم کارگردانی می‌کنند و چه‌جوری باهم تدوین می‌کنند. در همه‌ی این سال‌هایی که «علی‌محمّدی» و «بنکدار» از فیلم‌های داستانی کوتاه و مستند به سینمای حرفه‌ای داستانی رسیده‌اند، این کنجکاوی پابرجا مانده است و با این‌که سابقه‌ی آشنایی‌‌مان به همان‌ دوره‌ی فیلم‌های داستانیِ کوتاه و مستندی برمی‌گردد که زمینه‌ی ورودشان به سینمای حرفه‌ای شد، ولی هیچ‌وقت این پرسش (و درواقع، کنجکاوی) را با آن‌ها درمیان نگذاشته‌ام؛ چون مطمئنم که جواب این کنجکاوی‌، چیزی بیش از یک خنده‌ی دوستانه نیست. حدسم این است که می‌گویند خب، یک‌بار بیا تماشا و ببین چه می‌کنیم. امّا بعید است کارگردان‌هایی که تا رسیدن به مرحله‌ی فیلم‌برداری، فیلم‌نامه‌شان را چندبار بازنویسی می‌کنند، همه‌چیز را بگذارند برای روز فیلم‌برداری و تماشای «شبانه‌روز»، دومین فیلمِ سینمایی «علی‌محمّدی» و «بنکدار»، نشانه‌ی همین دقّتِ پیش از ساخت است؛ این‌که می‌دانند همچه فیلمی را چه‌‌جوری باید بسازند و حواس‌شان هست که داستان فیلم‌شان سرراست و خطی نیست و دقیقاً به‌خاطر همین، چیزهای دیگری را در فیلم گنجانده‌اند که آن سرراست‌نبودن و خطّی‌نبودن خیلی مایه‌ی دردسرِ تماشاگر نشود. این‌که آن‌ها به‌اندازه‌ی کافی «اعتمادبه‌نفس» دارند و اصلاً نمی‌ترسند که این پیچیدگی مانعِ کارشان شود.

«شبانه‌روز»، به‌هرحال، فیلمِ آسان و راحت‌الحلقومی نیست؛ شاید اگر از میانه‌های فیلم، داستان‌ها در هم تنیده نمی‌شدند، خیلی هم پیچیده به‌نظر نمی‌رسد. با این‌همه، ظاهراً خود کارگردان‌ها هم به این فکر کرده‌اند که «شبانه‌روز» به‌خاطر همین داستان‌ها در هم تنیده، ممکن است تماشاگرش را (تاحدّی) سردرگم کند؛ این است که برای هر داستان، یک رنگ‌ در نظر گرفته‌اند و البته شیوه‌ی حرکتِ دوربین هم در هر داستانی متفاوت است. طبیعی‌ست که آن دوربینِ پُرحرکت و موّاجِ داستانِ «فوژان» [مهناز افشار] با روحیه‌اش هم‌خوانی دارد و طبیعی‌ست که برای «مرجان» [نیکی کریمی] که می‌خواهد آرام و بی‌دردسر زندگی کند، دوربینی آرام در نظر گرفته‌اند و باز طبیعی‌ست که دوربین در بخش «حورا» [مهتاب کرامتی] که در زندگیِ شخصی گیج و سردرگم است، دوربین مدام در حرکت باشد. این، البته، واضح‌ترین کاری‌ست که «علی‌محمّدی» و «بنکدار» کرده‌اند [همین‌جا باید بنویسم که فیلم‌برداری «مرتضی پورصمدی» آن‌قدر خوب و دیدنی‌ست که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت]  و قاعدتاً کارهای دیگری هم کرده‌اند که باید در یادداشتی طولانی‌تر از این به آن پرداخت.

«پنهان‌کاری»، نکته‌ی اصلی «شبانه‌روز» است. خیلی موافق نیستم که روی کلمه‌ی «دروغ» تأکید کنیم؛ «پنهان‌کاری» کلمه‌ی بهتری‌ست برای توضیح موقعیت آدم‌های این فیلم و اصلاً خودِ فیلم هم، عمداً، براساس همین «پنهان‌کاری» پیش می‌رود و خیلی چیزها را «پنهان‌کارانه» روایت می‌کند؛ تا خون از بینی «فوژان» نمی‌آید، نمی‌فهمیم که بیمار است، تا تلفنِ «حورا» در یکی از مهم‌ترین صحنه‌های فیلم زنگ نمی‌خورد، نمی‌فهمیم که این تکّه‌ی سیاه‌وسفید، یک فیلم در فیلم است، تا «فرّخ» [پارسا پیروزفر] از زنِ اوّلش «حورا» نمی‌پرسد که سرگرم چه‌کاری‌ست، نمی‌فهمیم که آن تکّه‌ی سیاوش و دخترِ فراری، درواقع، فیلم‌نامه‌ای بوده که «حورا» داشته می‌خوانده و آن‌را در ذهنِ خودش خیال می‌کرده است و بالأخره، تا «حورا» دمِ درِ خانه‌ی «مرجان» نمی‌رود و نمی‌گوید که با شوهرش «فرّخ» کار دارد، نمی‌فهمیم که شوهرِ خانمِ بازیگر، دوباره ازدواج کرده و ظاهراً به زنِ دومش علاقه‌ی بیش‌تری دارد. این است که «شبانه‌روز» در همه‌ی داستان‌هایش، بین «دوست‌داشتن» و «پنهان‌کاری» پُل می‌زند؛ برای دوست‌داشتنِ دیگری‌ و اثباتِ این دوست‌داشتن است که آدم‌ها دست به «پنهان‌کاری» می‌زنند. «آلن دو باتُن» در توضیحِ همین «پنهان‌کاری» در مقاله‌ای نوشته بود که «رو» بازی‌کردن در زندگی، به‌نظر خیلی‌ها، آن‌را بی‌مزّه می‌کند. آدم‌ها همیشه دوست دارند که خیال کنند چیزی هست که به‌چشم آن‌ها نمی‌آید و پنهان شده است. نگاه کنیم به «حورا» که می‌داند یک‌جای کارِ زندگی‌اش می‌لنگد، امّا هم‌کارِ فعلی و دوستِ سال‌های دورش آن حقیقتِ رسواکننده را نمی‌گوید، اصلاً خیال نمی‌کند که «فرّخ» ممکن است ریگی به کفش داشته باشد. موقعیت «مرجان» هم دست‌کمی از او ندارد؛ او زندگیِ آرامش را دوست دارد و خیال نمی‌کند که سفرهای گاه‌وبی‌گاه «فرّخ» در همین شهر و در خانه‌ی دیگری‌ست.

برسیم به آخرِ این یادداشت. «شبانه‌روز» چه‌جور فیلمی‌ست؟ خوب است یا بد؟ دیدنی‌ست یا نیست؟ درستش این است که فکر کنیم یک همچه سئوال‌هایی را باید گذاشت برای وقتی دیگر، امّا آن علاقه‌ی بی‌حدّ «علی‌محمّدی» و «بنکدار» به حرکتِ دوربین و قطع‌های سریعی که به یک‌جور پلک‌زدن شباهت دارند، این‌جا درست نشسته‌ است. می‌دانید، خوبی «شبانه‌روز»، در وهله‌ی اوّل، این است که شبیه هیچ‌کدام از فیلم‌های این جشنواره نیست. تن‌ندادن به جریانِ آب و خلافِ آن شناکردن، قاعدتاً، کارِ آسانی نیست و البته «علی‌محمّدی» و «بنکدار» در «شبانه‌روز»‌شان دقیقاً همین‌کار را کرده‌اند...

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧