شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دارند می آيند !

اين تنها جمله يي ست كه روي آگهي كوچك تبليغاتي نقد سينما به چشم مي خورد . يك مجله ي سينمايي كه آن قدر دست به دست چرخيده كه نمي توان ( فعلا دست كم ) هويتي را برايش متصور شد . نقد سينما از دل ويژه نامه هاي سينمايي سوره درآمد . سيد مرتضي آويني سردبير مجله ي سوره و مستندساز جنگ كه سينما را خيلي دوست داشت تصميم گرفت در كنار ماهنامه اش يك نشريه ي سينمايي را هم چاپ كند . يك ويژه نامه كه كيفيت مطالب اش با مجله ي فيلم تقريبا برابر باشد . اين اتفاق مبارك افتاد و سوره ي سينما منتشر شد . در كنار مجله البته كتاب هيچكاك هميشه استاد هم به چاپ رسيد و صداي همه ي آن هايي را كه عادت داشتند اخ و تف شان را نثار سينماي فرنگي كنند درآورد . سه شماره ي سوره ي سينما به سردبيري آويني چاپ شد و شماره ي چاهارمم پس از شهادت او با سردبيري برادرش منتشر شد . چند ماهي گذشت تا سر و كله ي فصل نامه يي به نام نقد سينما پيدا شود . فصل نامه يي به سردبيري مسعود فراستي كه همه مي دانستند قسمت اعظم سوره ي سينما هم كار او بوده . چهار شماره در يك سال چاپ شد و هر چهار شماره مثل بمب صدا كرد . مطالب آن قدر زياد و متنوع بودند كه همه حيرت زده شدند . نسل منتقدان فردوسي و ستاره ي سينما ( يعني اميد روحاني و داود مسلمي و بهزاد رحيميان و خسرو دهقان ) و خيلي هاي ديگر از نسل جديد ( مثل كامبيز كاهه و حسن حسيني و سينا مطلبي و مهشيد زماني ) يك جا جمع شدند و درخشان ترين نشريه ي سينمايي دهه ي هفتاد را به چاپ رساندند . پر و پيمان ترين مطالب سينمايي را مي توان در همان چهار شماره ي اول ديد . حتا در شماره ي چاهارم متن كامل داستان فراني ( جي . دي . سلينجر ) چاپ شد . اما سينماگران كه اين همه صراحت لهجه ي منتقدان را تاب نمي آوردند يك جورهايي زير آب آن مجموعه را زدند و اجازه ندادند ادامه پيدا كند . پس از آن تا يك ماه پيش نقد سينما به شكل هاي مختلف فصل نامه و ماهنامه ( به سردبيري : مهرداد فريد و حميد گرشاسبي و هوشمند هنر كار و علي ميرفتاح و آرش خوشخو ) چاپ شد اما هيچ كدام مثل آن چاهار شماره نشدند . خوش بختانه اما دوباره همان گروه اول به نقد سينما برگشته اند و قرار است ماهي صد صفحه مجله چاپ كنند . فراستي گويا دبير تحريريه است و رفقاي قديم مي خواهند برگردند . آن آگهي كوچك كه پايين و بالايش رديف پرندگان مهاجم ( هيچكاك ) را مي توان ديد معناهاي زيادي مي دهد مثلا يكي اين كه قرار است از اين به بعد دوباره يك مجله ي سينمايي خوب داشته باشيم . دارند مي آيند ! ماهم بي صبرانه منتظريم !
  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۱
برچسب‌ها :