شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های یازدهمین روزِ جشنواره‌ی فیلمِ فجر

 

... یک فیلم را کامل دیدم و یکی [پنالتی ساخته‌ی اِنسیه شاه‌حسینی] را بعد از دیدنِ یک‌رُبعش ترجیح دادم که نبینم. فیلم عجیبی بود واقعاً! به‌جایش نشستم به گپ‌زدن و گپ‌زدن لذّتِ بیش‌تری داشت تا تماشای همچه فیلمی...

 

***

 

* بی‌پولی [حمید نعمت‌الله]

... «بی‌پولی» هنوز ساخته نشده بود که یکی از دوست‌وآشناهای «نعمت‌الله» گفت که سرگرم نوشتن فیلم‌نامه‌ای‌ست به‌اسم «بی‌پولی» و گفت یکی از صحنه‌های فیلم، جایی‌ست که شخصیت اصلی داستان توی تاریکی چشم‌هایش را باز می‌کند، از جا بلند می‌شود و بااحتیاط می‌رود سراغ کلیدِ برق و آن‌را می‌زند. برقی در کار نیست؛ یعنی برق را قطع کرده‌اند، چون پولش را پرداخت نکرده است. راستش، تا به این صحنه نرسیده بودم، خیال می‌کردم که ممکن است که قیدِ همچه صحنه‌ای را زده باشد، ولی نزده بود؛ «بهرام رادان» جدّی‌جدّی کلیدِ برق را زد و اتّفاقی نیفتاد. این‌که «نعمت‌الله» بعد از «بوتیکِ» تلخِ تلخ آمده یک فیلم کُمدی ساخته [خودش می‌گوید طنز. چرا؟ کُمدی مگر چه ایرادی دارد؟] خودش یک اتّفاق است. موقعیتی بانمک‌تر و فرح‌بخش‌تر از این سراغ دارید؟ آدمی در یک خانه‌ی درست‌وحسابی زندگی کند، سواریِ شخصی داشته باشد، لباسِ خوب بپوشد، ولی پول نداشته باشد! «بی‌پولی» البته ایراد هم دارد، ولی ایرادهایش را می‌شود نادیده گرفت و به‌جایش چیزهای معرکه‌ای را که توی فیلم هست به آن ترجیح داد. مثلاً «بابک حمیدیان» را که نقشِ آدمی را بازی می‌کند که نمی‌تواند حرف بزند و نیمه‌لال است، امّا به‌وقتش با صدای «شهرام شب‌پرّه» لب می‌زند! یا بازی «سیامک انصاری» را که وقتی عصبی می‌شود و قاطی می‌کند، هیچ‌کس نمی‌تواند آرامش کند. اصلاً موقعیت این چند نفری که توی یک دفتر دور هم جمع می‌شوند و هیچ کاری نمی‌کنند، به‌اندازه‌ی کافی بانمک است. و بانمک‌تر این است که وقتی درِ آن دفتر را به‌خاطر ندادن مالیات پُلُمپ می‌کنند، عزا می‌گیرند که از این ‌به‌بعد باید کجا دورِ هم جمع شوند. «بی‌پولی» یک «حبیب رضایی» معرکه هم دارد؛ آدمی که سعی می‌کند موفّق باشد، ولی نیست و درست در همان لحظه‌ای که سرگرم گول‌زدن دوروبری‌ها و کلاه‌برداری‌های محترمانه است، سعی می‌کند برای‌شان کار جور کند. و البته «لیلا حاتمی» هم مثل همیشه عالی‌ست؛ هرچند نمی‌دانم چرا این‌قدر آدم ساده‌ای‌ست و چرا این‌قدر سادگی‌اش تأکید شده است. چیزهای دیگری هم، البته، در «بی‌پولی» هست که خوب از آب درآمده؛ مثلاً شیوه‌های مختلفِ پول‌گرفتن از این و آن و نسیه‌گرفتن‌های پیاپی از بقّالیِ محل و حسابِ دودوتاچاهارتای زن و شوهر بعد از بی‌پولیِ کامل، یا جایی‌که در مهمانی نشسته‌اند و چون می‌دانند که بعید است به این زودی‌ها بتوانند غذای مفصّل بخورند، تا جا دارند می‌خورند، یا جایی‌که تنها کنسروِ ماهی‌شان به‌خاطر کمبودِ آبِ قابلمه‌ی کوچک، مثل یک بُمب منفجر می‌شود و همه‌ی غذای‌شان یا به سقف می‌چسبد، یا روی زمین می‌ریزد. «بی‌پولی» هرقدر هم که عیب و ایراد داشته باشد، به‌خاطر همین‌چیزها و ایده‌های درخشانش، فیلمی دیدنی‌ست. کاش «نعمت‌الله» سریع‌تر دست‌به‌کار شود و فیلم سومش را بسازد. حیف نیست که این‌همه در فیلم‌سازی تنبلی می‌کند؟

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧