فیلمهای دوازدهمین روزِ جشنوارهی فیلمِ فجر
... نه واقعاً؛ امروز هیچ فیلمی را ندیدم. رفتم که ببینم، و اصلاً رفتم توی سالن و نشستم که با آرامش خیال و آسودگیِ تمام «وقتیکه لیموها زرد شدند» [محمدرضا وطندوست؟] را ببینم که ظاهراً عدّهای از آن تعریف کرده بودند. خیلی هم دلم میخواست که فیلم را تا تَه ببینم، ولی دهدقیقه که گذشت، دیدم از هر دو جملهای که آدمهای فیلم میگویند، یکی را بهخاطر لهجهی غلیظشان نمیفهمم. به این فکر کردم که وقتی نمیفهمم چه میگویند، تماشای فیلم چه فایدهای دارد؟ این شد که به حرفِ بغلدستیها گوش کردم و از سالن زدم بیرون. دوساعتی قبل از آخرین فیلم هم فهمیدم که قرار است «تردید» را دوباره نشان بدهند. دلم میخواست که فیلم را دوباره ببینم، ولی دیدم که آن ساعتِ شب، وقتِ خوبی نیست برای تماشای دوبارهی فیلمی که طولانیتر از حد معمول است. و جشنواره، برای من اینطوری تمام شد...
***
اسامی برندههای این دورهی جشنواره هم که بهسلامتی اعلام شد. این، بههرحال، رأیِ هیأتِ داوران است، نه رأیِ ما. «تردید» [واروژ کریممسیحی] فیلم خوبیست، امّا من خیال میکنم که «دربارهی اِلی» [اصغر فرهادی] در مقام مقایسه، فیلم بهتریست؛ هرچند بهقول یک دوستِ تازه، تماشایِ دوبارهاش اصلاً آسان نیست، چون روحِ آدم را میخراشد و میشکافد. امّا «فرهادی» جایزهی بهترین کارگردانی را گرفته که البته حقّش است. نوشِ جانش باشد این سیمرغ. دیپلم افتخاری هم که به «عبدالرضا کاهانی» دادهاند برای «بیست»، قاعدتاً، یک تشویق است و کاش «کاهانی» فیلمهای آیندهاش را هم به همین خوبی بسازد. نمیدانم چرا جایزهی ویژهی هیأتِ داوران به «عیار 14» رسیده است. توقّع داشتم فیلم بهتری باشد، ولی نبود و ظاهراً که بهچشم هیأتِ داوران آنقدر قابل تأمّل بوده که جایزهی ویژه را بهش دادهاند. اینرا هم نمیفهمم که چرا جایزهی بهترین فیلمنامه باید به «زادبوم» برسد؛ نه اینکه فیلمنامهی بدیست، بهترین فیلمنامه نیست و اتّفاقاً فیلمنامهاش بهخوبی بعضی از کارهای دیگر «فرید مصطفوی» نیست. «دربارهی اِلی» و «بیست»، بهنظرم، فیلمنامههای بهتری دارند. اینرا هم متوجّه نشدم که چرا جایزهی «شهاب حسینی» را بهخاطر «سوپراستار» دادهاند، چون بازی خوبی نیست و اتّفاقاً، بازیاش در «دربارهی اِلی» خیلی بهتر است؛ چون کارگردان حسابی کنترلش کرده. میشد حدس زد که «لیلا حاتمی» برای «بیپولی» جایزه بگیرد؛ هرچند بازی «ترانه علیدوستی» هم در «تردید» خوب بود و اصلاً در بعضی صحنهها، واقعاً معرکه بود. جایزهی «علیرضا خمسه» هم جایزهی درستیست؛ سالهاست که کسی او را جدّی نمیگیرد و «کاهانی» در «بیست» نقشی را به او سپرد که هیچ ربطی به نقشهای کمدیاش نداشت و جدّیتش، ظاهراً، داوران را مُجاب کرد که باید تشویقش کنند تا بازهم در این فیلمها بازی کند؛ نه فیلمهای نامعقول و بیربطی مثل «میزاک». «حامد کُمیلی» در «تردید» و «صابر ابَر» در «دربارهی اِلی» هم، قاعدتاً، رُقبای سرسختی بودهاند برای «خمسه». و «مهتاب کرامتی»؟ میشد حدس زد که جایزه بگیرد؛ چون اجازه داده بود در «بیست» زیباییاش را او بگیرند و در انبوهی از خاک و زغال غرقش کنند. جایزهی معقولیست؛ هرچند حضور و بازی «طناز طباطبایی» هم در «صداها» غافلگیرکننده بود. جایزهی بهترین فیلمبرداری را یا باید میدادند به «حسین جعفریان» که «دربارهی اِلی» را بهشیوهای حیرتانگیز فیلمبرداری کرده، یا باید میرسید به «بهرام بدخشانی» که «تردید» را فیلمبرداری کرده، یا باید نصیبِ «مرتضی پورصمدی» میشد برای «شبانهروز» که داوران جشنواره کار «پورصمدی» را ظاهراً بیشتر پسندیدهاند. جایزهی بهترین تدوین هم که به «بهرام بیضائی» و «سپیده عبدالوهّاب» برای «وقتی همه خوابیم» رسید، جایزهی جالبیست در نوعِ خودش...
پروندهی دورهی بیستوهفتم جشنواره هم بسته شد [چه عبارتِ تکراری و بیربطی!] و واقعاً خدا را شُکر که تمام شد. از فردا، چاهارشنبه، زندگی عادّی شروع میشود. هرچند آدمی که بیکار است، زندگی عادیاش با زندگی غیرعادیاش خیلی هم فرق ندارد! ولی انبوهی کتابِ نخوانده و فیلمِ ندیده هست که توی این روزها سراغی ازشان نگرفتهام. تفریح بس است؛ حالا وقتِ کار است!
