شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

خواب شيرين فرهاد ...


خيلي دلم مي خواست كه اين يادداشت را نمي نوشتم ، اما هر كاري كردم ديدم نمي شود . دليل اصلي اش هم اين بود كه به عنوان يك عضو تحريريه ي همشهري دوم ( همان ضميمه ي هشت صفحه يي ) حق ندارم از كار گروه خودمان تعريف كنم اما اين بار به نظرم قضيه كمي فرق مي كند ...
فرداي روزي كه فهميدم فرهاد مرده همه ي روزنامه ها را ورق زدم تا ببينم مرگ يك خواننده برايشان چقدر ارزش دارد . ديديم جز يكي دوتا ( كه تكليف شان روشن است ) بقيه خبر را با عكس كار كرده اند و اين نشان مي داد كه مي دانند چنين خبري چه قدر مهم است . اما در ميان همه ي روزنامه ها وقتي ديدم روزنامه ي ايران خبر فرهاد را پايين صفحه و كنار خبرهايي كه كمتر مهم هستند كار كرده يك جورهايي دلم گرفت . درست است كه بقيه كارشان را درست انجام داده بودند ؛ اما اين يكي وسط آن همه حسابي توي ذوق ام زد و درست به همين دليل بود كه وقتي همشهري دوم ( همان ضميمه ي هشت صفحه يي ) روز پنج شنبه عكس بزرگ فرهاد را كار كرد و تيتر يك اش را به او اختصاص داد يك جورهايي اين بار آرام گرفتم . به نظرم اين روزنامه نگاري درست است . هر چيزي سر جاي خودش . حمله ي امريكا به عراق و تحليل آن همان قدر مهم است كه مرگ فرهاد . اگر ياد بگيريم كه ارزش هر چيزي را به جاي خودش بسنجيم قضيه تا حدودي حل است . ديدن عكس فرهاد ( كار : رضا معطريان ) با آن صورت خسته در كنار پيانويش مي تواند براي هر عاشق صداي فرهاد جذاب باشد . خصوصا آن كه در تيتر يك چنان اطلاعاتي درباره ي او آمده كه به كار همه مي آيد .
بعد التحرير : سايت پندار اين متن را براي همه ي آن هايي كه نديده اند آورده ؛ اگر روزنامه را نداريد به اين جا مراجعه كنيد .

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸۱
برچسب‌ها :