شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

قصه ی کوتوله ها و باقی قضايا ...

قضيه ی انتقاد خشايار اعتمادی نسبت به شهيار قنبری يکی از آن قضايايي است که آدم در مقابل اش نمی تواند کوتاه بيايد . هر جور سکوت به نظرم قبول حرف های ناحقی است که يک خواننده ی کم سابقه درباره ی يک ترانه نويس و آهنگساز و خواننده ی با سابقه می زند . شهيار قنبری و ترانه هايش آن قدر مشهور هستند و آن قدر خوب اند که هيچ حرفی را نمی توان درباره شان قبول کرد . اگر بعضی چشم ديدن او را ندارند مشکل آن هاست و ربطی به ديگران ندارد . مهم تر از همه اما اين است که به نظر می رسد بعضی ها در ايران دارند يک جبهه عليه شهيار قنبری تشکيل می دهند . حرف های خشايار اعتمادی و مصاحبه ی جديد يغما گلرويي به نظرم معنايي جز اين ندارد . هردو می کوشند کار او را بی اعتبار جلوه دهند و خودشان را صاحب اعتبار کنند . اما چه حيف که نمی دانند اين حرف ها و حديث ها دوران شان گذشته است . ميراث شهيار قنبری آن قدر قابل اعتنا است و آن قدر عظيم است که از حرف های بی پايه هيچ آسيبی نمی بیند . نمی دانم همه ی اين ترانه نويسانی که ادعایشان سر به فلک می زند اصلا می توانند با او رقابت کنند يا نه . راست اش شک دارم چون تا جايي که ديده ام در کارهای شان فقط سطرهای درخشان پيدا می شود نه يک ترانه ی کامل و خوب . تکليف خشايار اعتمادی هم معلوم است : کسی که صدايش تقليدی باشد از داريوش اقبالی به هيچ دردی نمی خورد . آلبوم های دلشوره و خاتون هيچ ندارند . هر دو ناشيانه اند و سطحی . بی هيچ اوجی و البته پر از فرود . عاقبت اين اعلام جنگ به شهيار قنبری چه خواهد بود ؟ نمی دانم . اما اين وسط ديدن صورت بازنده ها جالب است . من که سخت منتظر ديدن اين صورت ها هستم . کوتوله هايي با صورت های سياه و بيني های دراز . باقی را نمی دانم که دل شان را به چه خوش کرده اند !
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸۱
برچسب‌ها :