شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

قهر او احمق کند قابیل را...

 

... «مسافری که با ستاره‌ی شمال آمد» [نامِ اصلی‌ِ داستان، البته، پیوترِ لتونیایی‌ست]، ظاهراً اوّلین ماجرای «مِگره» است و البته مثل باقی ماجرا‌های مِگره، بر پایه‌ی شهود و غریزه شکل گرفته. شاید اگر کسی غیر از مِگره با این ماجرا [پرونده] روبه‌رو می‌شد، اوّل از همه، مظنونِ موردِ نظرش را دستگیر می‌کرد و به مددِ اعتراف [روشِ معمول و متعارف] همه‌چیز را روشن می‌کرد. امّا روشِ مِگره که این نیست؛ کُمیسر ترجیح می‌دهد مُتّهم [مُجرم؟] را «سایه به سایه» تعقیب کند و او را به چشمِ هم‌دلی ببیند و در این سایه‌ی این هم‌دلی آن رازِ بزرگ را کشف کند...

این‌را هم نباید فراموش کرد که مِگره، کارآگاهِ پلیس است، عضوِ نیرویی‌ست که، قاعدتاً، مُهم‌ترین وظیفه‌اش حمایت از جامعه است و باید قانون را اجرا کند. خُب، این، البته، نهایتِ عقل‌گرایی‌ست؛ امّا مِگره جورِ دیگری فکر می‌کند و ترجیح می‌دهد درک و فهم‌‌اش از قانون، از آن‌چه صلاحِ جامعه است و راه را بر بی‌عدالتی و ظلم می‌بندد، براساسِ همان غریزه‌ای باشد که او را به راهِ درست هدایت می‌کند. براساسِ همین غریزه است که او از همان ابتدایِ کار، به این «پیوترِ لتونیایی» شک دارد و شباهتِ ظاهریِ آن مردِ خوش‌پوش و آن بی‌سروپایی را که ظاهراً نیمی از عُمرش [اگر نگوییم همه‌اش] صرفِ امورِ دنیوی می‌شود، جدّی می‌گیرد و به‌جای دستگیر کردنش، از بام تا شام تعقیب‌اش می‌کند. مِگره، پا جایِ پایِ «مُتهم»ی می‌گذارد که شاید «مُجرم» باشد. سایه به سایه‌ او را تعقیب می‌کند و مُدام خود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که «هانس جوهانسن» [پیوتر لتونیاییِ دروغین] هست، شاید از قبالِ این یک‌جابودن و زیرِ یک آسمان قدم‌ زدن و رویِ صندلی‌هایِ یک کافه نشستن و استشمامِ بوی دود، حسِ هم‌دلی‌اش بیش‌تر شود و چیزهای دیگر درباره‌ی او بفهمد. مِگره، از همان ابتدای کار، می‌داند که ریگی در کفشِ این لتونیایی هست و مطمئن است که با یک «مُجرم» سروکار دارد؛ امّا برایِ او همه‌چیز با بازداشتِ او تمام نمی‌شود. خواستِ مِگره، درست برعکسِ بسیاری از هم‌کارانش، چیزی فراتر از این است؛ می‌خواهد از دنیای درونی‌ِ، از رازِ وجودِ او سر درآورد و ریشه‌ی این «بازیِ کثیف» را کشف کند...

داستان‌هایِ کارآگاهی، معمولاً، براساسِ تقابل‌ها شکل می‌گیرند [این یک اصلِ بدیهی‌ست] و ژَُرژ سیمنون هم در اوّلین ماجرا [پرونده]ی مِگره، صورتِ تازه‌ای از داستانِ «کینه‌ی ازلی» را روایت می‌کند. داستانِ «هابیل» و «قابیل»، در «مسافری که با ستاره‌ی شمال آمد» به داستانی کاملاً غریب بدل می‌شود؛ این‌جا هردو برادر «قابیل» هستند و وقتی یکی از آن‌ها دیگری را به‌خاطر انبوهِ کینه‌ها و خواسته‌های سرکوب‌شده از پای درمی‌آورد، جامه‌ی خودش را به او می‌پوشاند و لباس‌های «مردِ مُرده» را به تن می‌کند. بازی، از همین‌جا شروع می‌شود. حالا قابیلِ اوّل [پیوتر جوهانسن] مُرده است و قابیلِ دوّم [هانس جوهانسن] نقشِ او را بازی می‌کند. «باید»ی البته در کار نیست؛ این «خواسته»‌ی او است، «آرزو»ی اوست. با این‌همه، بازی در نقشِ مُرده‌ای که مظهرِ فساد و تباهی‌ست، آسان نیست. این است که «هانس»، عملاً، زندگی‌اش را بینِ دو شخصیت تقسیم می‌کند؛ گاهی پیوترِ مُرده است و باید مثلِ آدمی رفتار کند که پول برایش شنِ روان است خاکِ زیرِ پا و گاهی هم خودش می‌شود؛ مردی که در آرزوی یک زندگیِ خوب، یک زندگی آرام و بی‌دغدغه، می‌سوزد و خودش را به باد می‌دهد. مِگره از همان ابتدای کار، مثل هر حکیمِ دیگری، می‌داند که لحظه‌ای غفلت، یک‌عُمر پشیمانی به بار می‌آورد و اگر ثانیه‌ای از این کلاه‌بردارِ لتونیایی غافل شود، دیگر به مقصود نمی‌رسد و «هانس» [پیوترِ دروغین]، درست همان‌طور که مِگره فکر می‌کند، مردِ تیزهوشی‌ست، امّا همین تیزهوشیِ زیاد از حدّش است که او را به دام می‌اندازد؛ این که فکر می‌کند می‌تواند این بازی را  تا ابد، تا جایی که دوست دارد، ادامه دهد، بی‌آن‌که شکست بخورد...

شارحانِ داستان‌های سیمنون می‌گویند «سرِنخ» از نگاهِ مِگره، در نگاهی می‌تواند خلاصه شود که ناگهان با نگاهِ او برخورد می‌کند، یا حرفی [کلمه‌ای، اشاره‌ای] که ناگهان به زبان می‌آید، بی‌آن‌که گوینده‌اش بخواهد خودش را لو بدهد و بعد طوری محو می‌شود که انگار اصلاً نبوده است. مِگره هم، لابُد، چیزی را در چشم‌های پیوترِ دروغین می‌بیند که نمی‌تواند او را رها کند. و همین، مقدّمه‌ی ویرانی‌ست برای مردی که نقابی دروغین را روی صورتش گذاشته. چه زندگیِ پُرنکبتی...

بعدِ تحریر: مسافری که با ستاره‌ی شمال آمد، به ترجمه‌ی کاوه میرعبّاسی در مجموعه‌ی کتاب‌های پُلیسیِ انتشاراتِ نیلوفر منتشر شده است.

 

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸