شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

یک‌بار هم که شده بیا تنبلی کنیم...

 

... اگر هم می‌خواهید، می‌گویم قادر نیستم برای بطالت جایی در زندگی‌ام بیابم. همین‌طور هم (البته با درجه‌ی کم‌تر) برای اوقاتِ فراغت. جُز وقت‌هایی که با دوستان می‌گذرانم، زندگی‌ام فقط در کار یا نوعی تنبلیِ ناخوشایند خلاصه می‌شود.

هرگز از ورزش چندان خوشم نیامد و حالا هم که دیگر سنّم از آن گذشته است. اگر کسی مثلِ من تصمیم بگیرد «کاری نکند»، خب چه‌کار کند؟

بخوانم؟ امّا این‌که کارِ من است. بنویسم؟ بیش‌تر از خواندن کارم است. به‌همین‌دلیل از نقّاشی خوشم می‌آمد؛ زیرا به‌نظرم فعّالیتِ هُنری بدنی و کاملاً ذوقی بود. علاوه بر این، کاری بود حدِ فاصلِ میانِ استراحت و بطالت و برای کسانی مثلِ من که تفنّنی نقّاشی می‌کنیم، نمی‌توانیم در آن برای ارضای حسّ خودشیفتگی اصلاً سرمایه‌گذاری کنیم. خواه نقّاشی خوب از کار دربیاید، یا خراب و ضعیف باشد، هنوز هم همین کارکرد را برایم دارد.

دیگر چه کاری می‌مانَد؟ روسو، اواخرِ عُمر، تور می‌بافت. ما می‌توانیم بی هیچ طنز و تعریض بر بافتنی‌کردن تأکید کنیم. نمونه‌ی واقعیِ کاهلی‌ست؛ مشروط به آن‌که نخواهیم آن‌را در زمانِ مشخصی به پایان ببریم.

امّا عُرفِ جامعه مردان را از بافتنی‌کردن منع کرده است.

همیشه وضع به این صورت نبود؛ حدودِ صدوپنجاه سال قبل، حتّا شاید تا صد سالِ پیش، عادی بود که مردان کوبلن بدوزند. این کار امروز ممکن نیست.

تماشایی و غیرمعمول‌ترین کار و بنابراین احتمالاً شرم‌آورترین ـ شرم‌آور نه از نظر من، بل‌که از دیدِ آن‌که شاهدِ این صحنه بود ـ در قطارِ زیرزمینیِ پاریس وقتی اتّفاق افتاد که مردِ جوانی از کیفش بافتنی بیرون آورد و شروع کرد با شهامتِ تمام به بافتن. ظاهراً کسی حرفی نزد، امّا همه نفرت‌شان گرفت.

بافتنی‌کردن مثالِ خوبی‌ست بر یک کارِ دستیِ جمع‌وجور، ذوقی، بی هیچ پایانی برای آن. هُنری، درعین‌حال، واقعاً دوست‌داشتنی و نمونه‌ی موفّقی از کاهلی.

بنابراین، باید ببینیم در زندگیِ امروز کجا می‌توان نمونه‌ی خوبی از کاهلی پیدا کرد. نمی‌دانم آیا توجّه کرده‌اید که ما همیشه از حقِ داشتنِ اوقاتِ فراغت [تعطیلی] صحبت می‌کنیم، امّا کسی از حقِ کاهلی سخن نمی‌گوید؟ علاوه بر این، از خودم می‌پرسم در غربِ جدید «هیچ کاری نکردن» واقعاً می‌تواند وجود داشته باشد؟

... خب، حالا که تنبلی عبارت است از «هیچ کاری نکردن» و واضح است که چُنین چیزی برای‌مان امکان‌پذیر نیست، پس تا آن‌جا که ممکن است، باید وقتی را به آن اختصاص بدهیم و چُنین چیزی را در زندگی‌مان بگنجانیم. من در یک مقیاسِ کوچک ـ که برنامه‌ی زندگیِ خودم باشد ـ وقتی می‌خواهم زمانی را به اوقاتِ فراغت اختصاص دهم، دقیقاً همین کار را می‌کنم؛ وقت‌گذرانی می‌کنم. واقعاً به این شکل می‌توانم احساسِ کاهلی کنم. امّا آرزوی نوعِ دیگری از کاهلی را دارم.

رولان بارت در یک گفت‌گو. ترجمه‌ی فارسیِ احمد اخوّت، در کتابِ پروست و من، نشرِ اُفُق، ١٣٨٣

بعدِ تحریر: تا جایی‌که یاد می‌آید، مازیار اسلامی هم چند‌سال پیش، همین گفت‌وگو را (در روزنامه‌ی شرق) ترجمه کرده بود. توی آرشیو به‌هم‌ریخته‌ی مجلّه‌ها و هفته‌نامه‌ها و روزنامه‌ها، اثری ازش نیافتم البته. بعداً اگر پیدا شد، همین تکّه‌ها را با ترجمه‌ی مازیار اسلامی هم این‌جا می‌آورم.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸