شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

کتاب‌هایی که نیستند، کتاب‌هایی که دوست داریم باشند...

من، معمولاً، فهرستی از کتاب‌هایی که به‌نظر می‌رسد از کتاب‌خانه‌ام مفقود شده تهیه می‌کنم؛ به این امید که روزی، دوباره، آن‌ها را بخرم. علاوه بر این، فهرستِ دیگری نیز می‌نویسم که بیش از آن‌که به کارم آید، سیاهه‌ای‌ست مبتنی بر حسرت و آرزو؛ فهرستی شامل کتاب‌هایی که مایلم آن‌ها را داشته باشم، امّا حتّا نمی‌دانم که آیا چُنین آثاری وجودِ خارجی دارند یا نه. فهرستِ دوّم، شامل این آثار است: «تاریخ جهانی ارواح»، «شرحی از زندگی در کتاب‌خانه‌های یونان و روم»، رمانِ پلیسیِ ناتمامِ دیگری از داروتی ال سایرز که همانندِ دو رمانِ ناتمامِ دیگرش به قلمِ جیل پیتون والش تکمیل شده باشد، کتابی از چسترتون دربابِ شکسپیر، «چکیده‌ای از آرای ابنِ رُشد دربابِ ارسطو»، یک کتابِ آشپزیِ ادبی که دستورهای پُخت‌وپزش را از طریقِ توصیف‌هایی داستانی و خیالی دربابِ غذاها بیان کرده باشد، ترجمه‌ای از نمایش‌نامه‌ی «زندگی یک رؤیاستِ» کالدرون به قلم اَن مایکلز (که به‌گمانِ من، سبک و سیاقِ نوشتاری‌اش به نحوِ تحسین‌برانگیزی با قلم کالدرون جفت‌وجور می‌شود)، «تاریخی دربابِ حرف‌های بی‌اساس و شایعات»، «خاطراتِ حقیقی و سانسورنشده‌ی یک ناشر حرفه‌ای» به قلمِ لوئیز دنیس [خواهرزاده‌ی گراهام گرین]، زندگی‌نامه‌ی دقیق، مستند و خوش‌بیانی درباره‌ی بورخس، گزارشی از آن‌چه دقیقاً در ایامِ اسارتِ سروانتس در الجزیره گذشت، رمانِ هنوز چاپ‌نشده‌ای از جوزف کنراد، و یادداشت‌های روزانه‌ی ملینا، دوستِ کافکا.

ما ممکن است گاه کتاب‌هایی را در خیال مجسّم کنیم که مشتاقِ خواندن‌شان هستیم؛ حتّا اگر آن کتاب‌ها هنوز نوشته نشده باشند، و ممکن است گاه کتاب‌خانه‌هایی را در خیال مجسّم کنیم آکنده از کتاب‌هایی که مایلیم از آنِ ما باشند؛ حتّا اگر آن کتاب‌خانه‌ها به‌تمامی دور از دسترسِ ما باشند، چرا که ما از فکرکردن به کتاب‌خانه‌ای که نمایان‌گر هریک از نقطه‌ضعف‌های ماست، لذّت می‌بریم ـ کتاب‌خانه‌ای که به لحاظِ تنوّع و پیچیدگی‌اش، تماماً حکایت از آن خواننده‌ای دارد که ما هستیم. بنابراین، اگر تصوّر کنیم که ممکن است کتاب‌خانه‌ای، به شکلی مشابه، آینه‌وار نمایان‌گر هویّتِ یک جامعه، یا هویّتِ ملّیِ [جامعه‌ای] باشد، دچارِ تصوّری نامعقول و بیهوده نشده‌ایم، مجموعه‌ی کتاب‌هایی که هم به نحوی واقع‌بینانه و هم به نحوی نُمادین تبیینی از هویّتِ جمعیِ ماست.

برگرفته از: آلبرتو مانگوئل، کتاب‌خانه به‌مثابه‌ی هویّت، ترجمه‌ی کیوان باجغلی، فصل‌نامه‌ی زنده‌رود، شماره‌ی چهل‌وهشت

بعدِ تحریر: اساساً این «زنده‌رود»، توی هر شماره‌اش، چندتا مطلبِ واقعاً خواندنی دارد. خواندنی‌های این شماره‌اش، البته، محدود به این‌یکی نیست. حالا شاید درباره‌ی یادداشتِ «احمد اخوّت» هم که حاشیه‌‌ای‌ست بر «سرزمینِ هرز» نوشتم، یا یک تکّه‌اش را این‌جا آوردم.

 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸