شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

 

در این خیابان، در نیم‌روزِ ناواقع

قیافه‌هایی تکرار می‌شوند

که در تناسخ‌شان بازگفت بی‌معناست

و در تواردشان بارِ لعنتِ دیدار

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

 

عزیزِ من، برخیز

و ثبت کن که زمین را معانیِ دگر است

و ثبت کن که پُلِ مُردگان

فقط برای گذشتن نیست.

 

محمّدعلی سپانلو، منظومه‌ی پیاده‌روها، سازمانِ نشرِ کتابِ بامداد، هزار و سیصد و چهل و هفت

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸