شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

دوست دارم، دوست ندارم

دوست دارم:

سالاد، دارچین، پنیر،  فلفلِ دلمه‌ای قرمز، مارزیپَن [= خمیرِ بادام]، بوی یونجه‌ی تازه‌چیده‌شده (چرا کسی که «شامه»‌ی خوبی دارد، چُنین عطری نمی‌سازد؟)، رُز، خانه‌شاگرد، استوقدّوس (هم‌چنین رنگِ بنفش)، [...]، مجادله‌های سیاسیِ نه‌چندان جدّی، گلن گوله، [...]، متکای پهن، نانِ تُست، سیگار برگِ هاوانا، هَندل، قدم‌زدن، گلابی، شفتالو، آلبالو گیلاس، رنگ‌ها، ساعت‌های مچی، انواعِ خودنویس، دسر، نمکِ تصفیه‌نشده، رمان‌های رئالیستی، پیانو، پالک، ترومبلی، همه‌ی انواع موسیقی رمانتیک، سارتر، برشت، ژول ورن، فوریه، آیزنشتاین، قطار، [...]، پولِ خُرد، بووار و پیکوشه، قدم‌زدن با صندل در کوچه‌های جنوبِ غربِ فرانسه، پیچ رودخانه‌ی آدور [آتوروس] که از خانه‌ی دکتر اِل دیده شود، برادرانِ مارکس، تماشای کوهستان ساعتِ هفتِ صبح هنگام ترکِ سالامانکا. و مانندِ این‌ها.

دوست ندارم:

سنگِ سفید پومرانیایی، زنانِ شلوارپوش، شمعدانی، توت‌فرنگی، هارپسیکورد (کلاوسن)، خوان میرو، همان‌گویی [= تکرار/ تکریر]، فیلم‌های کارتون، آرتور روبنشتاین، خانه‌های ویلایی، بعدازظهر، ساتی، بارتوک، ویوالدی، تلفن‌زدن، گروه‌سرایی (گروهِ کُر) کودکان، کنسرتوهای شوپن، رقص‌های دسته‌جمعی بورگوندی و رقص‌های سبکِ رنسانس، مارک آنتوان کارپنتیه، ترومپت‌نوازی و تیمپانی‌زدن‌های او، [...]، جنجال و قشقرق، ابتکار عمل، پای‌بندی، خودجوشی، [گذرانِ] عصرها با کسانی که نمی‌شناسم. و مانندِ این‌ها.

     [پروست و من، رولان بارت، ترجمه‌ی احمد اخوّت، نشر افق، هزار و سیصد و هشتادوسه]

بعدِ تحریر: یادم افتاد که این تکّه‌ای‌ست از «رولان بارت نوشته‌ی رولان بارت» و رفتم سروقتِ ترجمه‌ی کاملِ کتاب که کارِ «پیام یزدانجو»ست. این نسخه‌ای که من دارم، چاپِ اوّل است [هزار و سیصد و هشتادوسه، نشر مرکز] و درست نمی‌دانم «ویراستِ» دیگری هم ازش چاپ شده یا نه. کلّیتِ کار که تقریباً همین است، امّا در جزئیات قضیه فرق می‌کند:

در «رولان بارت نوشته‌ی رولان بارت»، به‌جای «فلفلِ دلمه‌ای قرمز» آمده «فلافل»، به‌جای «یونجه» آمده «علف»، آن جمله‌ی توی پرانتز شکلِ دیگری دارد اساساً: «بیش‌تر خوش دارم که «بینی» خود چنین بویی را بسازد»، به‌جای «خانه‌شاگرد» آمده «گلِ صدتومانی»، چیزی درباره‌ی رنگِ بنفش نیست اصلاً، به‌جای «گلن گوله» آمده «گلن گولد»، به‌جای «شفتالو» آمده «هلوهای سفید یا تاکستانی»، از «آلبالو» خبری نیست، اثری از «قهوه» هم نیست، به‌جای «پالک» آمده «پولاک»، به‌جای «ترومبلی» نوشته شده «توامبلی»، قبل از «پولِ خُرد» یک «آب‌وهوا عوض‌کردن» هست و به‌جای خودِ «پولِ خُرد» آمده «پول‌داری»، اسمِ رُمانِ ناتمامِ «فلوبر» به شکلِ صحیحش یعنی «بووار و پکوشه» آمده، به‌جای «رودخانه‌ی آدور» آمده «جاده‌ی آدور» و «از مانندِ این‌ها هم خبری نیست.» در تکّه‌ی دوّم به‌جای «سنگِ سفید پومرانیایی» آمده «سگ‌های سفیدِ پشمالو»، به‌جای «مارک آنتوان کارپنتیه» نوشته شده «م. ـ آ. شارپانتیه»، به‌جای «[گذرانِ] عصرها» هم آمده «شب‌نشینی با...»

این‌ جزئیاتی که در دو ترجمه دست‌خوشِ تغییر شده‌اند، شاید خیلی هم مهم نباشند، من هم که ترجمه‌ی انگلیسیِ کتاب را ندیده‌ام، فرانسه هم که نمی‌دانم. این‌را فقط بگیرید به نشانه‌ی کنج‌کاوی و البته احترام به دو مترجمی که متنی نه‌چندان آسان (درواقع دشوار) را به فارسی برگردانده‌اند. امّا گذشته از این‌ها، آن چند [...]‌ای که بالا هست، در هر دو ترجمه خوش‌بختانه کامل است و فقط این‌جا، به‌دلایلی، نیامده! می‌توانید اصلِ نوشته را توی این دو کتاب، با دو ترجمه بخوانید.

همین.

بعدِ بعدِ تحریر: سری هم بزنید به بخشِ نظرات لطفاً. «سارا ن» زحمت کشیده و اصلِ متن را نوشته برای ما. مقایسه‌ی اصل و متن، قاعدتاً، خالی از لطف نیست به‌قولِ بزرگ‌ترها...

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸