سرزدن به کتابخانه...
... کارگردانانی مثل «آلفرد هیچکاک» و «استنلی کوبریک» را که توأمان از محبوبیتِ عمومی و پذیرش منتقدان بهرهمندند در نظر بگیری. آیا «[والتر] بنیامین» آثار آنها را «پیشروانه» میخواند؟ او از «[چارلی] چاپلین» بهخاطر آنکه برای تماشاگران «ترکیبی همزمان از حظ بصری و عاطفی همراه با جهتگیری بصیرتمندانه» را فراهم میآورد، ستایش کرد. «هیچکاک» هم تدوینگری بینظیر بود، ولی متخصصان چیزهایی را در آثار او تشخیص میدهند که مخاطبانِ عادی کمتر متوجه میشوند، مثل تقطیع ظریفِ نماها در صحنهی دلهرهآور دوش در فیلم «بیمار روانی». مشهور است که «هیچکاک» بازیگرانش را «گله» مینامید؛ شگرد بیگانهسازی بازیگری در فیلمهای او (اگر وجود داشته باشد) را باید ناشی از نگرش تحقیرآمیز او نسبت به ارزشهای فردیِ انسان دانست. پیامهای اجتماعی او در ابهام قرار دارند: اینکه در پایانِ فیلم «پرندگان»، قهرمان، خانواده و دوست دخترش مغلوبِ پرندگان، در سرزمینی تحتِ محاصره به راهِ خود ادامه میدهند، به چه معناست؟
استفادهی «کوبریک» هم از امکاناتِ تکنیکی، مثل فیلمبرداری با نور شمع در فیلم «بری لیندون»، یا بهکارگیری نوع جدیدی از دوربین استدیکم در «تلألو»، متخصصان را به تحسین واداشته است. امّا جنبههای سینمایی را که منتقدان و سایر کارگردانان میستایند، شاید اصلاً به چشم تماشاگران نیاید. به همین نحو است، استفادهی فیلمهای «کوبریک» از بیگانهسازی در بازیگری که قرار است موجبِ دریافتِ انتقادی تماشاگران شود. بهرهگیری «کوبریک» از بازیگرانِ محبوب و خوشقیافهای مثل «رایان اونیل» [ در بری لیندون] و «تام کروز» [در چشمانِ بازِ بسته]، احتمالاً تماشاگران را عوض هر چیزی به همذاتپنداری بیشتر وامیدارد. و همانندِ «هیچکاک»، سیاسیترین فیلمهای «کوبریک» مثلِ «غلافِ تمامفلزی»، یا «دکتر استرنجلاو»، حامل پیامهای مبهمی هستند که تفسیر را دشوار میسازند. فیلم «پرتقالِ کوکی» او، براساسِ رمانِ «آنتونی برجیس»، مثالِ دیگری در این زمینه است: رمان در اصل نقدیست بر اینکه چگونه کنترلِ ذهنی، فردیت را از بین میبرد، امّا تماشاگران درعوض ممکن است از صحنههای ابتدایی فیلم که «الکس» (مالکوم مکداول) بیهدف قتل و تجاوز میکند به شوق آیند. حتّا منتقدانی که از آخرین فیلم «کوبریک»، «چشمانِ کاملاً بسته» [چشمانِ بازِ بسته] تمجید کردهاند، آنرا در قبالِ مسائل ازدواج و خانواده، محافظهکارانه یافتهاند...
[امّا آیا این هنر است؟، مقدّمهای بر نظریهی هنر، سینتیا فریلند، ترجمهی کامران سپهران، نشر مرکز، هزار و سیصد و هشتادوسه]
***
استنلی کوبریک: از من هیچ سئوال مفهومیای پرسیده نخواهد شد؛ درسته؟ بیشتر از هر چیزی از این موضوع متنفّرم. همیشه از این سئوالها احساس کردهام در دام افتادهام و نمیتوانم تکان بخورم و به ستوه آمدهام. حقیقت پیچیدهتر از آن است که در پنج خط خلاصه شود!
[برخوردِ کوتاه، فرهنگِ نقلقولهای سینمایی، تونی کراولی، ترجمهی پروین مهدیپور و حمیدرضا منتظری، انتشاراتِ روزنهی کار، هزار و سیصد و هشتاد]
