شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

از خوشی‌ها...

... درست نمی‌دانم که حکمتِ چینی‌ست یا ضرب‌المثلی سرخ‌پستی، امّا چه فرقی می‌کند؟ مهم این است که «عددِ خوشی‌ها وقتی از یکی بیش‌تر می‌شود، تشکر با صدای بلند چیزی‌ست لازم و ضروری.» این است که آدم هرجور حساب کند، می‌بیند تشکر کم‌ترین کاری‌ست که باید بکند.

پس تشکر اوّل از «آرمن» عزیز است که لطف کرد و دوتا از فیلم‌نامه‌های «چارلی کافمن» را با امضای خودش پیدا کرد و با مسافری (یک آقای محترم نادیده‌ای) راهی کرد تا بشنود گوهر این کتاب‌خانه‌ی کوچک... (تماشای آن امضا و ورق‌زدن‌شان عالمی دارد.)

دوّمی‌ش از «آیدا»ست که دفترچه‌ی «مالسکین» اهداییِ جلدسیاهش آدمی را که سال‌هاست عادت کرده به تایپ‌کردن، سخت وسوسه کرده که دوباره دست به قلم ببرد... (روی این کاغذهای شطرنجی چی باید نوشت؟)

و سوّمی‌ش تشکری‌ست از «دکتر رضا» که یک‌عدد «The Edge of Love» را هدیه داده که این بنده علاقه‌ی بی‌حدّی بهش دارد و از دیدن فیلمی که داستانِ زن‌های زندگی‌ِ «دیلن توماس» باشد، سیر نمی‌شود و تماشای مصاحبه‌ی خانم «نایتلی» حقیقتاً نور علی نور است... (بار اوّلی که فیلم را دیدم، تا یک‌هفته هیچ‌چی تماشا نکردم.)

خلاصه این‌که همیشه آدم‌هایی هستند که «احوالاتِ» آدم را خوب کنند و این کار را هم خوب بلدند. خدا خیرشان بدهد! امّا این چند خط را ‌فقط محضِ «تشکّر» ننوشتم، نوشتم که همیشه یادِ خودم هم بماند...

همین.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
برچسب‌ها :