شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های دهمین روزِ جشنواره‌ی فیلمِ فجر...

   ... بی‌خودی عجله کردم و خودم را رساندم به سالن که «ناسپاس» [حسن هدایت] را ببینم؛ به این امید که شاید فیلمِ متوسّطِ قابلِ تحمّلی باشد، ولی فقط پانزده‌دقیقه‌اش را تاب آوردم و ریشِ ماشین‌شده‌ی «پوریا پورسُرخ»ی که قرار بود یکی از یارانِ خاصِ حضرتِ موسا باشد و «الناز شاکردوست»ی که بهش نمی‌خورد دخترِ «دانیال» باشد و دیالوگ‌هایی که در حدِ دیالوگ‌های نمایش‌های تلویزیونی بودند، عملاً،‌ حوصله‌ام را سر بُردند و به‌جای دیدنِ فیلم، از سالن بیرون زدم و سرم را به خواندنِ کتاب گرم کردم. این‌هم از روزگارِ ما... این هم از فیلم‌هایی که هیأتِ انتخاب پسندیده‌اند...

   چهل‌سالگی [علیرضا رئیسیان]

   در این‌که «چهل‌سالگی» داستان‌گوترین و سرراست‌ترین فیلمِ «علیرضا رئیسیان» است قاعدتاً نباید شک کرد. فیلم، عملاً، هیچ ربطی به «پرونده‌ی هاوانا» و «ایستگاهِ متروک» و تجربه‌های قدیمی‌تری مثلِ «سفر» و «ریحانه» ندارد و از این جهت جای شُکرش باقی‌ست که به فکر تماشاگرش بوده است. داستانِ فیلم هم یک‌جور اقتباس است از رُمانِ «چهل‌سالگی»، که بهترین داستانِ خانمِ «ناهید طباطبایی»‌ست. امّا فیلمِ «چهل‌سالگی» همان رُمانِ «چهل‌سالگی» نیست و فیلم‌نامه‌نویس که به‌نظرش رسیده مایه‌هایی از مثنویِ مولوی را در این داستان دیده، «داستانِ کنیزک و پادشاه» را هم به فیلم وارد کرده است. حالا، درواقع، با دو داستان طرفیم و توی داستانِ امروزی، آقای کارگزارِ بورس براساسِ داستانِ مثنوی خودش را آماده‌ی هر اتّفاقِ ناخوشایندی در زندگی می‌کند. امّا دخل و تصرّف‌هایی که در رُمانِ «چهل‌سالگی»شده خیلی بیش‌تر از این‌هاست و باید سرِ فرصت مقایسه‌ای کرد بینِ فیلم و کتاب و دید رُمان داستانش را بهتر تعریف کرده یا فیلم. عجالتاً، با این‌که «چهل‌سالگی» فیلمِ محبوبم نیست،‌ امّا به‌نظرم خیلی هم بد نیست و هیچ بعید نیست که در اکرانِ عمومی هم موردِ استقبال قرار بگیرد؛ بخصوص که «لیلا حاتمی» مثلِ همیشه خوب است و می‌درخشد و ستاره‌ی مجلس است...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸