شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

همه چي تموم شد

احساساتي شدن را دوست ندارم ، از بخت بد اما جزو آن هايي هستم كه به سرعت احساساتي مي شوم و همه ي زندگي ام به هم مي ريزد . اگر مي توانستم اول از همه اين احساسات را از خودم دور مي كردم . اما نمي شود و درست در پايان يك روز كاري عجيب و غريب ( كه تازه بايد صفحه روزنامه را هم مي بستم ) خبري را مي شنوم كه يك دفعه خردم مي كند . پودر مي شوم . نابود مي شوم . در اين كه آدم تنبلي هستم شك ندارم وگرنه حالا بايد يا دستيار كارگردان بودم يا كارآموز وكالت يا قضاوت . به جاي همه ي اين كارها اما چسبيده ام به روزنامه نگاري و نقد فيلم نوشتن . حالا يكي از آن لحظه هايي ست كه كارم را دوست ندارم .از آن بدم مي آيد و دعا مي كنم زودتر اين يكي هم تعطيل شود . شايد زيادي عصباني هستم ، نمي دانم . شايد . اما دست كم اين را مي دانم براي كسي مثل من كه خبر نويسي را در روزنامه هايي مثل نشاط و عصرآزادگان ياد گرفته هر خبري دل نشين نيست ، خصوصا اگر براي ام مثل سم باشد ، اعصابم را به هم بريزد و نابودم كند . چقدر سعي مي كنم متكلف بنويسم ؟ اصلا براي چه ؟ نمي دانم ، اما فقط اين را مي دانم كه از اين لحظه به بعد آن آدم سابق نخواهم بود . مطمئن ام كه مثل قبل به بقيه كمك نمي كنم ؛ حتا اگر همه بد و بيراه بگويند . مي بينم خبرنگار سابق و نويسنده ي فعلي تا اين اندازه از يك خبر ضربه خورده است و اين براي كسي كه معناي خبر را مي داند يك معناي ديگر مي دهد . هنوز چيزي از فردا نمي دانم ( از فردايي كه روز تولد من است مثلا ) اما دارم به خودم قول مي دهم كه آن آدم سابق نباشم . مهرباني بس است . كافي است . در جايي از فيلم روز بر مي آيد ( مارسل كارنه ) فرانسوا ( ژان گابن ) خطاب به مردمي كه در ميدان جمع شده اند مي گويد : به چي نگاه مي كنيد ؟ دنبال چي هستيد ؟ همه تونو مي گم ؟ يالا بزنيد به چاك . منو تنها بذاريد . چون من اصلا تنهام . هيچي نمي خوام . از هيچ كس . فقط راحتم بذاريد . خسته ام . داغون ام . ديگه به هيچي اعتقاد ندارم . تموم شد . همه چي تموم شد . حتا يه خوشبختي كوچيك . اين ها حرف هايي هستند كه من هم از همين حالا مي زنم . قول اش را به خودم داده ام . زندگي اين جوري هم مي گذرد ؛ شايد قشنگ تر هم بگذرد .


  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۱
برچسب‌ها :