شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سرزدن به کتاب‌خانه: رولان بارت نوشته‌ی رولان بارت

   نویسنده همچون خیال

   مطمئناً دیگر هیچ جوانِ تنهایی نیست که این خیال را در سر بپروراند: نویسنده‌شدن! در آرزوی تقلید از نه آثار بل‌که رفتار هر نویسنده‌ی هم‌عصری بودن ـ نحوه‌ی جهان‌گردیِ او، با دفتر یادداشتی در جیب و کلماتی در سر (آن‌طور که من ژید را درحالِ سفر از روسیه تا کنگو تصوّر می‌کردم: درحالی‌که در رستورانِ قطار به‌انتظارِ آماده‌شدن غذایش نشسته، کلاسیک‌هایش را می‌خوانَد و یادداشت‌هایش را می‌نویسد؛ همان‌طور که واقعاً او را در روزی از روزهای سال 1939 در فضای ماتم‌بار آب‌جوسازیِ لوتتیا دیدم که داشت گُلابی‌ای می‌خودر و کتاب می‌خواند)! چون آن‌چه این خیال ایجاب می‌کند، تصویری از نویسنده است که می‌شود در دفتر خاطراتِ شخصی‌اش دید، نویسنده منهای آثارش: شکل اعلای قداست: نشان و نیستی.

   قطعه همچون توّهم

   من دچار این توّهم هستم که فکر می‌کنم با تکّه‌تکّه‌کردنِ سخن‌ام می‌توانم از سخن‌سازی براساسِ تخیّل درباره‌ی خود دست بردارم، می‌توان هزینه‌ی فرارَوی را کاهش دهم؛ امّا از آن‌جا که قطعه (هایکو، قصار، ایده، نکته‌ی یادداشتی) درنهایت خود یک ژانرِ سخن‌ورانه است و از آن‌جا که سخن‌وری آن لایه‌ای از زبان است که بهترین قابلیت را برای تأویل دارد، من درعین‌حال که فکر می‌کنم، دارم خودم را می‌پراکنم درواقع فقط، به‌شکلی کاملاً حرف‌شنوانه، به بسترِ تخیّلات باز می‌گردم.

   [رولان بارت نوشته‌ی رولان بارت، ترجمه‌ی پیام یزدانجو، نشر مرکز، هزار و سیصد و هشتاد و سه]

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸