شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

سرزدن به کتاب‌خانه ـ لذّتِ متن، نوشته‌ی رولان بارت

   تکّه‌ی اوّل

   اگر که من این جمله، این قصّه، این واژه را با لذّت می‌خوانم، از آن‌روست که این‌ها همه با لذّت نوشته شده‌اند (چنین لذّتی تناقضی با مشقّت‌های نویسنده ندارد). امّا خلافِ آن چه؟ آیا «با لذّت نوشتن» ـ برای من، منِ نویسنده ـ لذّتِ خواننده‌ام را تضمین خواهد کرد؟ به هیچ رو. من باید این خواننده را بجویم (باید او را «شکار» کنم)، بی‌آن‌که بدانم او در کجاست. این‌جاست که عرصه‌ی سرخوشی خلق می‌شود. این «شخص» دیگری نیست که وجودش برای من ضرورت دارد، آن‌چه ضرورت دارد همین عرصه است: امکانِ یک دیالکتیکِ میل، احتمالِ پیش‌بینی‌ناپذیریِ سرخوشی: آن‌جا عرصه‌ای به‌سامان نیست، و این هنوز می‌تواند که یک بازی بازی باشد.

 

   تکّه‌ی دوّم

   با یارِ خود سرکردن و به چیزی دیگر اندیشیدن: این‌گونه است که من بهترین اندیشه‌های خود را می‌یابم، این‌گونه است که آن‌چه را برای کارم لازم دارم به بهترین وجهی ابداع می‌کنم. متن نیز همین‌گونه است: متن در من بهترین لذّت‌ها را خلق خواهد کرد اگر سخنِ خود را به‌شکلی نامستقیم به گوش رساند؛ اگر، در خواندنِ آن، دائم سر بلند کنم، به چیزی دیگر گوش کنم. من الزاماً مفتونِ متنِ لذّت‌بخش‌ام؛ این کار می‌تواند مانندِ کنشی باشد ناچیز، پیچیده، ظریف، و کمابیش گیج: یک تکانِ ناگهانى سر، همچون پرنده‌ای که از آن‌چه ما می‌شنویم هیچ نمی‌فهمد، پرنده‌ای که آن‌چه را ما نمی‌فهمیم می‌شنود.


رولان بارت، لذّتِ متن، ترجمه‌ی پیام یزدانجو، نشرِ مرکز، چاپِ چاهارم، ١٣٨۶

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸