شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بهشت بر فراز تهران


آدم اگر اميد نداشته باشد زندگي معنايي ندارد . بايد اميد داشت وگرنه مي خوري زمين و كسي هم به دادت نمي رسد . اين جمله هاي پاياني نامه يي ست كه كريشتف كيشلوفسكي به يك دوست نوشته . اصل نامه دم دست ام نيست ؛ لابد بايد بگردم ميان انبوه ورق هاي پرينت شده يي كه همه به زباني غير فارسي هستند تا پيدايش كنم . جمله ي او همين هاست ، گيرم كمي اين ور و آن ورتر . اما حرف اش همين است . اين دو روز قيامت من بود . همه ي بلاها خلاصه شد و يكي شد و فرود آمد برسرم . اميد چيز خوبي ست اما گاهي اميد نيست كه آدم دل اش را خوش كند به آن . كاري نمي شود كرد ؛ اين را سميوئل بكت از قول استراگون مي گويد . بيراه هم نمي گويد . اما در كنار اين آدم بايد كاري كند لابد كه همه چيز بشود هماني كه بايد بشود . كه مثلا دست اش را فقط نزند زير چانه و دود كند به زمين و زمان فحش بدهد . اين دو روز كار من همين بود تقريبا . خوبي زندگي اما اين ست كه گاهي هستند كساني كه آرام مي كنند آدم را و او فراموش مي كند چه كرده تا ساعتي قبل از آن . دوستي دارم كه كوچك تر ست از من ، چهار سال كوچك تر . اما هشت سال بزرگ تر خودش فكر مي كند و عمل مي كند . او همان اميد ست ، همان لغتي كه كيشلوفسكي از آن حرف مي زند . ديدن او مايه ي آرامش من ست و هميشه به موقع شادم مي كند و دست ام را مي گيرد و از روي زمين بلندم مي كند . دوست كوچك من ، اميد من ، يك فرشته ست . از آن هايي كه دوست ندارد آدم ها با خودشان ( يا با ديگران ) قهر باشند . در اين دو روز اين فرشته بود كه آرام ام كرد ، كه گفت داستان از چه قرار ست ، كه شايد من نامهربان با دنيا تا مي كنم و راست هم مي گفت . فرشته ي كوچك اگر نبود همان پريشب دق مي كردم ، چشم هايم را مي بستم و باز نمي كردم . سنگ صبور بودن سخت ست ، اما او اين وظيفه را هم خوب انجام مي دهد . اين يك داستان نيست كه مي گويم ، كاري به سياق داستان گويي ماركز هم ندارم ، اما من اين فرشته را مي بينم ، با او تلفني حرف مي زنم و در يك كافي شاپ دنج و خلوت همه چيز را رو مي كنم . او حتا از فرشته هاي فيلم وندرس ( و اقتباس امريكايي ش )‌‌‌‌‌‌ هم فرشته تر است . از اين به بعد مطمئن ام كه بهشت بر فراز تهران ست ؛ وگرنه سر و كله ي اين فرشته ي كوچك از كجا پيدا شده ؟ نه لس آنجلس شهر فرشتگان ست و نه برلين . براي من فقط تهران شهر فرشتگان ست ، شما را نمي دانم .


  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :