شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شميم بهار افسوس مي شود ...


قرار نبود كه اين يادداشت را بنويسم ، يك يادداشت ديگر بايد نوشته مي شد درباره ي ايرج قادري و فيلم هايش ـ يا دست كم فيلم هاي اين چند سال اش . اما يكي از دوستان كه احتمالا بار اول اش بوده سر مي زده اين جا در پيام هاي ديگران نوشته بود كه شميم بهار كه بوده اصلا و نام اش آيا واقعي ست ؟ و كجا اصلا مي توان ردي از نوشته هايش يافت و خواند . شميم بهار حافظه ي نقد فيلم ماست ، معلم همه ي ما كه هيچ از او نياموخته ييم . شميم بهار زياد نقد فيلم ننوشت ؛ چند تايي نقد و چندتايي راهنماي فيلم . همه اما اريژينال اند و اصيل ، بي آن كه مثل بعضي هم نسلان اش از منتقدان خارجي كش برود و به اسم خودش تحويل بدهد . شميم بهار فقط يك اسم نيست ، يك جور نگاه ست ، يك جور به دنيا نگاه كردن و انديشيدن . او به همه ياد داد كه هر فيلم را بايد با خودش سنجيد و متر و ميزان هر فيلم در خودش نهفته ست نه در بيرون آن . او در سال هاي دهه ي چهل با آيدين آغداشلو ( استاد ديگر همه ي ما كه فارسي نويسي ش هم مانند نقاشي هايش عالي ست ) در انديشه و هنر مشغول كار شدند و كاري كردند كارستان . شميم بهار هم نقد فيلم مي نوشت ( مثلا درباره ي آگرانديسمان كار آنتونيوني ) و هم داستان . نقد داستان هم مي كرد . و همان جا در دهه ي چهل ولاديمير ناباكوف روس ( نويسنده ي رمان لوليتا ) را معرفي كرد . مدتي گذشت تا در دانشگاه تهران به تدريس بپردازد . او در كل شايد فقط ده ـ دوازده نقد بلند نوشته باشد اما همين ها كفايت مي كند كه نام اش تا ابد در تاريخ نقد فيلم ايران بماند . در دهه ي پنجاه كلاس هايش در دانشگاه تهران راه افتاد و خيلي ها سر كلاس اش نشستند . از آن ها كه شايد نام شان را شنيده باشد مثلا خسرو دهقان ، بهزاد رحيميان ، داود مسلمي ، بهروز افخمي ، بهرام دهقاني ، بهمن طاهري و سيامك شايقي . در كل نقد هاي او فقط دو نقد مثبت هست : يكي نقد الدورادو ( هوارد هاكس ) و يكي نقد راز كيهان ( استنلي كوبريك ) . آگرانديسمان ( آنتونيوني ) و سامورايي ( ملويل ) حد وسط هستند و بقيه ( مثلا باني و كلايد ) رد شده اند . شميم بهار در راهنماي فيلم اش به بيست و نه فيلم دايره ي سياه داده بود ، به شش فيلم يك ستاره و فقط فيلم آرامگاه عشق ( فريتس لانگ ) دو ستاره نصيب اش شده بود . دو ستان و هم نسلان اش هم هميشه گفته اند كه از او بسيار آموخته اند . بهرام بيضايي و ايدين آغداشلو هميشه اين را گفته اند . از بهمن پنجاه و هفت به اين سو اما او روزه ي سكوت گرفته و جز دوستان بسيار نزديك اش كسي او را نديده . دليل اش بمان براي بعد . حميد امجد يك بار به من گفت تا سال ها شميم بهار و دوستان اش هفته يي يك بار در رستوراني ناهار مي خوردند و من هم مي رفتم آن رستوران تا او را از از نزديك نگاه كنم . امجد در جايي از نمايش نامه ي نيلوفر آبي مي نويسد : شميم بهار افسوس مي شود و مرا سهمي از آستان اش نيست . حرف حميد امجد ، حرف همه ي ماست كه او را نديده ييم و شيفته ي او نگاه اوييم : شميم بهار افسوس مي شود و ...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :