شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

ما و پدربزرگ ها


حسين معززي در يادداشت بلند بالايي كه در آخرين شماره ي ماهنامه ي دنياي تصوير چاپ شده ، درباره ي چيزهايي نوشته كه يك جورهايي حرف همه ي ماست . همه ي مايي كه چون سن و سالي نداريم و فيلم هاي كلاسيك تاريخ سينما را روي پرده نديده ييم نه منتقد حساب مي شويم و نه صاحب نظر . حتا ديدن دي وي دي آن فيلم ها و همه ي پشت صحنه ها و توضيحات اضافه هم دردي را از ما دوا نمي كند . اين چيزي ست كه بزرگ ترهاي ما مي گويند و هميشه وقتي با ذوق و شوق از كارگردان جوان ساكن امريكا ( مثلا ديويد فينچر و اين آخري ها كريستوفر نولان ) حرف مي زنيم فقط به ما مي خندند . بزرگ ترهاي ما عادت كرده اند بگويند سينما در دهه ي پنجاه و شصت تمام شده و آخرين نفس هايش را در دهه ي هفتاد كشيده . از وقتي هيچكاك و فورد و هاكس فيلم نساخته اند ( راستي چرا آن ها مخصوصا بيلي وايلدر را به حساب نمي آورند ؟ ) عمر سينما هم به سر آمده . راست اش با هيچ متر و ميزاني نمي توان حرف بزرگ ترها را قبول كرد . خيلي از آن هايي كه در دهه هي پنجاه و شصت ، فيلم سازي را شروع كرده اند در دهه ي نود بهترين كارشان را ساخته اند . استنلي كوبريك فقيد را كه فراموش نكرده ييد ؟. به نظر من اما ماجرا در يك نوستالژي عجيب و غريب و شايد بيهوده ريشه دارد كه مي گويد هر چيز قديمي بهتر از هر چيز جديد است . با اين حساب منتقد قديمي هم بهتر از منتقد جديد است . شخصا جزو آن هايي هستم كه از بزرگ ترها چيزهاي زيادي را ياد گرفته ام . يكي مثلا اين كه بايد شيفته ي سينما بود . اما اين دليل نمي شود كه آن ها هرچه گفتند ما هم قبول كنيم . يادداشت حسين معززي در دنياي تصوير توضيح همين مساله است . پيشنهاد مي كنم اگر شما هم جزو كساني هستيد كه حرف بزرگ ترها را نمي پسنديد آن مقاله را حتما بخوانيد . اين پيشنهاد من است !
  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :