شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

رمزِ ناشناخته

اتاقِ سبز؛ یکی از چند شاه‌کار فرانسوا تروفو

 

   در هالیوود می‌گویند «هرکس دو حرفه دارد؛ حرفه‌ی خودش و نقدِ فیلم». می‌توانیم این ویژگی را به فالِ نیک بگیریم، یا از آن گلایه کنیم... هرکس می‌تواند یک منتقدِ فیلم باشد و لازم نیست مثلِ منتقدانِ ادبی، موسیقی، یا نقّاشی که در این زمینه‌ها تخصّصی دارند، دوره‌ی کارآموزی را گذرانده باشد. یک کارگردان باید با این حقیقت زندگی کند که اثرش توسّطِ کسی که هرگز فیلمی از مورنا ندیده نیز ارزیابی خواهد شد. همه‌ی افرادِ بخشِ تحریریه‌ی یک نشریه احساس می‌کنند که می‌توانند دیدگاه‌های نویسنده‌ی بخشِ سینمایی را زیرِ سئوال ببرند. احتمالاً سردبیری که با منتقدِ موسیقی‌اش محتاطانه برخورد می‌کند، در راهرو گریبانِ منتقدِ سینمایی‌اش را می‌چسبد و می‌گوید «خوب خدمتِ آخرین فیلمِ لویی مال رسیده بودی. بااین‌حال، همسرم با تو موافق نیست و معتقده فیلمِ محشری‌یه.»

فرانسوا تروفو، منتقدان رؤیای چه‌چیزی را می‌بینند؟

   ... و بعدِ سی‌وپنج‌سال که از چاپِ مقاله‌ی تروفو (مقدّمه‌ای بر کتابِ فیلم‌های عُمرش) می‌گذرد، ظاهراً، در هنوز بر همان پاشنه می‌چرخد و آب از آب تکان نخورده و هنوز هم «هرکس می‌تواند یک منتقدِ فیلم باشد». و قاعدتاً منتقدِ فیلم بودن، این‌روزها، آسان‌تر است از هر کارِ دیگری. سینما، تقریباً همه‌ی سینما، در دسترس است و می‌شود هرآن‌چه را که طلب می‌کنیم، به‌آسانی به‌دست آوریم. امّا نقدِ فیلم، فقط، دیدنِ فیلم نیست؛ تعیینِ جیره‌ی روزانه و هفتگی نیست که (مثلاً) با دیدنِ سی‌وشش فیلم در هفته یا روزی چهار فیلم یکی بشویم در قدّوقواره‌ی جاناتان رُزنبام. دیدنْ مُهم است البته، امّا خواندن درباره‌ی سینما و کسبِ دانشِ مکتوب درباره‌ی سینما اهمیتی دوچندان دارد.

   خب، البته هرکسی که فیلم می‌بیند، هرکسی که جیره‌ی روزانه یا هفتگی برای خودش تدارک می‌بیند، منتقدی‌ست بالقوّه، آماده‌ی نظردادن است و نیمی از آن‌چه را نیازِ هر منتقدی‌ست دارد. فیلم را دیده و درباره‌اش نظری دارد؛ پسندیده یا نپسندیده. و این نیمی از نیازِ هر نقدی‌ست. امّا نیمه‌ی دیگر، دانشِ نوشتن از سینماست. بعید است کسی، تماشاگری، بی‌آن‌که نقدِ فیلم بخواند، میلِ نوشتنِ نقدِ فیلم داشته باشد. باید خوانده باشد و دیده باشد که نامِ چه‌چیزی را گذاشته‌اند نقدِ فیلم که پیش خودش فکر کند «من که بهتر می‌نویسم از این نویسنده» و بعد دست‌به‌کار شود و چیزی بنویسد که بهتر است از نوشته‌ی آن نویسنده.

   «دوره‌ی کارآموزی»‌ای که تروفو از آن می‌نویسد، کلاس‌های تحلیلِ فیلم نیست فقط؛ خوب‌خواندنِ دانشِ مکتوبِ سینماست؛ تاریخِ سینماست، سردرآوردن از شیوه‌های مختلف فیلم‌سازی‌ست تا یکی (منتقدی) بی‌خودی ننویسد که (مثلاً) اهمیتِ ژان‌لوک گُدار در تاریخِ سینما به‌مراتب کم‌تر است از کوئنتین تارانتینو و اضافه کند که کارگردانِ امریکایی آرزوهای نابغه‌ی فرانسوی را جامه‌ی عمل پوشانده است. خُب، معنای همچه حرفی، قاعدتاً، چیزی جز این نیست که منتقدِ موردِ نظر فیلم‌های گُدار را، به‌هردلیلی، ندیده و همه‌ی دانسته‌اش از سینمای او محدود است به نوشته‌هایی اندک و محدود که نقشِ میانجی را برای ادبیاتِ‌ سینماییِ ما بازی می‌کنند. یا (مثلاً) بعدِ دیدنِ فیلمِ تازه‌ی میشائیل هانکه ننویسد که حالا دیگر می‌شود این کارگردان را جدّی گرفت و حواسش نباشد که کارنامه‌ی فیلم‌ساز مزیّن است به فیلم‌های دیگری مثلِ بازی‌های مفرّح و پنهان و معلّمِ پیانو و قصر و ٧١ قطعه از وقایع‌نگاریِ شانس و ویدئوی بنی. همین است که (مثلاً) در دهه‌ی ١٣۶٠، وقتی سینما محدود است و نمی‌شود آسان به‌دستش آورد، کتاب‌هایی درباره‌ی آندری تارکوفسکی و روبر برسون (مثلاً) به‌سرعت به چاپِ بعدی می‌رسند و هر سینمادوست و هر تماشاگری به آن‌ها رجوع می‌کند و این‌را می‌شود با این‌روزهای بازارِ نشرِ کتاب‌های سینمایی مقایسه کرد که حتّا کتاب‌هایی درباره‌ی سینمای امریکا (که ظاهراً محبوب‌ترین سینما به‌چشمِ منتقدانِ ایران است) خریداری پیدا نمی‌کند. همه‌چیز را، البته، نمی‌شود در کتاب‌ها یافت، امّا بعید است از فاصله‌ی دور هم بشود سینماهای دیگر را به‌دقّت دید و درباره‌شان نظر داد.

   مسأله این نیست که منتقد باید کتاب‌های آخری را که می‌خواند واردِ نوشته‌اش کند و هر نوشته‌اش، متفاوت باشد با نوشته‌ی قبلی‌اش. و این هم هست که هر فیلمی را باید با دنیای خودش سنجید و متر و معیارِ سنجشِ هر فیلمی، صرفاً، همان فیلم است. امّا منتقدِ فیلم باید به دانشِ سینما مسلّح باشد و هیچ منتقدِ خوبی، لزوماً، با خواندنِ نوشته‌های پراکنده و ای‌بسا خلاصه‌شده‌ای که در مجلّه‌های تخصّصی منتشر می‌شوند، منتقدِ خوبی نشده است.

   چندسالی پیش از این بود که کتابی درباره‌ی یک فیلمِ ایرانی (آژانسِ شیشه‌ای) منتشر شد و نویسنده‌اش کوشیده بود با نگاهی جدّی و فارغ از سهل‌گیری‌های مرسوم در مطبوعاتِ سینمایی، درباره‌ی این فیلم بنویسد و مثلِ هر کتابِ سینماییِ تحلیلیِ استانداردی از جدول و نمودار بهره بُرده بود. کمی بعد از چاپِ کتاب بود که منتقدی کهنه‌کار، در مصاحبه‌ای با منتقدِ آن‌روزها جوان، از او پرسید آیا سینما، واقعاً، به همین سختی‌ست؟ و جوابِ منتقد این بود که «بله».

   و خب، درست است دیگر؛ نوشتن درباره‌ی سینما، تحلیلِ فیلم و بررسی‌اش، قاعدتاً، کارِ آسانی نیست؛ همان‌طور که (مثلاً) نوشتن درباره‌ی رمانِ ابله (داستایفسکی) آسان نیست، همان‌طور که تحلیلِ زبانِ داستانیِ ارنست همینگ‌وی، یا شگردهای داستانیِ جیمز جویس آسان نیست و همان‌طور که نوشتن درباره‌ی گِرنیکای پابلو پیکاسو و پاسیون به‌روایتِ متّای قدّیسِ (یوهان سباستیان باخ) آسان نیست. نوشتن درباره‌ی این‌ها، بستگیِ تامّ‌وتمام دارد به دانشِ کسی که می‌خواهد بنویسد، امّا ظاهراً نوشتن از سینما نیازی به این‌ها ندارد.

   و همین‌طور است که کم پیش‌ می‌آید خواننده‌ای، کتاب‌خوانی، بگوید ابله رمانِ خوبی نیست، یا فقط نیمی از جنایت و مکافات را پسندیده و کسی به‌نظرش محل بگذارد، امّا اصلاً کم پیش نمی‌آید که (مثلاً) کسی بگوید هیچ‌وقت حوصله‌ی دیدنِ همشهری کین را نداشته و باور دارد این فیلمِ اورسن ولز شایسته‌ی این‌همه ستایشی که نثارش شده نیست و فیلم‌های بهتر از این هم در تاریخِ سینما ساخته شده. یا بگوید که سینمای امروز (چه گستره‌ی وسیعی) به‌غایت ابلهانه و سخیف است و همه‌ی فیلم‌ها را با یک چوب براند و بگوید سینما در دهه‌ی ١٩٧٠ تمام شد و کجاست کارگردانی که جویندگانِ دیگری بسازد، یا سرگیجه‌ی دیگری بسازد. درست مثلِ این است که (مثلاً) داستان‌های توبیاس وولف را با همینگ‌وی مقایسه کنیم و بگوییم چرا کسی دیگر تپّه‌هایی چون فیل‌های سفید نمی‌نویسد.

   «دوره‌ی کارآموزی»، قاعدتاً و اصلاً، چیزِ بد و توهین‌آمیزی نیست؛ لازم و ضروری‌ست که اگر کسی می‌خواهد از منتقدی بالقوّه، به منتقدی بالفعل تبدیل شود (مثلاً) هنرِ فیلم و خیلی کتاب‌های دیگر را بخواند، تاریخِ سینما را در حدّ مقدور بخواند و از مکتب‌های ادبی/ هنری هم آن‌قدر بداند که وقتِ نوشتنِ از فیلمی که (مثلاً) گروتسک است، این سئوال را طرح نکند که چرا فیلم‌ساز بینِ کُمدی و تراژدی در نوسان است و به هیچ‌کدامِ این‌ها وفادار نمانده است.

   حق با تروفو بود که نوشت «هرکس می‌تواند یک منتقدِ فیلم باشد»، امّا کاش «هرکس» سعی کند منتقدِ خوبی باشد. چه ایرادی دارد؟

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩