شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

نمی‌شود با صدای بلند حرف زد...

جدایی نادر از سیمین

   سایتِ رسمیِ فیلم جدایی نادر از سیمین نوشته است «بنا بر اعلام مشاور رسانه‌ای فیلم جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی، فیلم‌برداری این فیلم ـ به‌طور موقّت ـ متوقف گردید.»

   این چند تکّه‌، شاید، تنها چیزی باشد که فرهادی، در مصاحبه با دوماه‌نامه‌ی نافه (شماره‌ی دو)، درباره‌ی فیلم تازه‌اش گفته؛ آن‌هم در روزهایی که فیلم‌برداری هنوز شروع نشده بود، هنوز فهرستِ بازیگرها نهایی نشده بود و هنوز تاریخِ دقیقِ فیلم‌برداری معلوم نشده بود... کاش می‌شد امیدوار بود که این «توقّفِ موقّت» یکی از همین روزها برطرف شود و سایتِ رسمیِ فیلم خبر از شروعِ دوباره‌ی فیلم‌برداری بدهد. کاش می‌شد بیش‌تر از این‌ها امیدوار بود، کاش...


   فیلم‌نامه‌‌ای نوشتم به‌نام جدایی نادر از سیمین که در آن همان فکر و نگاه فیلم‌های قبلی‌ام در آن هست. حتّا شاید موقعیت‌های اخلاقی‌ای که در شهر زیبا و چهارشنبه‌سوری دیده بودیم این‌جا هم وجود داشته باشد. اما رویکردِ جدیدی‌ست و به‌همین‌دلیل می‌توانم بگویم سوار بر موفقیتِ درباره‌ی الی... نیست. خودم هم ترجیح می‌دهم این اتفاق نیفتد...

   به‌لحاظ اجرا، قاعدتاً، تکامل‌یافته‌ترِ همان فیلم‌هاست، ولی به‌لحاظ مضمون سعی کرده‌ام عمیق‌تر از آن‌ها باشد. همیشه فکر می‌کردم اگر همه‌ی شخصیت‌های فیلم‌هایم را دورِ هم جمع کنم، چه اتفاقی می‌افتد و چه‌قدر آن‌ها تصویری از جامعه هستند. دارم به این فکر می‌کنم که حالا فیلمم تنها با نگاه به یک گروه مشخص یا طبقه‌ی مشخص نباشد. یک‌جوری نگاهم به طبقات بیشتر بسط پیدا کند...

   درواقع همراه با طبقه‌ی متوسطی‌ها فیلم را جلو می‌بریم. ولی مثل درباره‌ی الی... نیست که طبقه‌ی فرودستِ جامعه در حدّ پسر سرایدرِ خانه‌ی ویلایی باشد. این‌جا حضور پُررنگ‌تری دارد و حتّا می‌شود گفت هم‌وزنِ شخصیت‌های دیگر است. علتش هم این است که اتفاقات امروزِ جامعه‌ی ما بی‌ربط نیست در شکل‌گیری شکاف طبقاتی. راستش فیلم بیشتر از این‌که در ادامه‌ی فیلم‌های قبلی‌ام باشد برخاسته از شرایطی‌ست که امروز دوروبَرِ ما وجود دارد. من حالا موضوع دیگری را پایه‌ی خودم قرار داده‌ام.

   الان آن‌قدر موقعیت‌های خاص وجود دارد که می‌تواند شما را به سمت درام‌های خوب ببرد. ولی به‌خاطر نگاه‌های مراقبتی‌ای که از یک‌طرف می‌گوید باید مواظبِ سینما بود و از طرف دیگر ممکن است سینما را ابزاری برای ایدئولوژی، سیاسی‌کاری و ... کند موانعی در کار پیش آمده. خب، همان‌قدر که دست‌تان برای کار باز شده، موانع هم بزرگ‌تر شده.

   راه گریزش این است که در گفتنِ موضوع، ولومِ صدای‌تان را کمی تغییر دهید. الان نمی‌شود با صدای بلند حرف زد؛ ولی معنایش این نیست که اصلاً نمی‌شود حرفی را زد. حالا باید حرف را با صدای پایین‌تر و البته با تأثیر‌گذاریِ بیش‌تر گفت. یک‌موقع هست که در خیابان با کسی دعوای‌تان می‌شود، طرفِ شما می‌آید و بلندبلند به شما فحش می‌دهد. میزان رعب و وحشت و تأثیرِ آن بر شما تا یک‌اندازه‌ای‌ست. ولی اگر یک آدمی خیلی آرام بیاید جلو شما بایستد و بگوید ببین، من حالم بد است و ممکن است کاری دستت بدهم، خب وحشتش قطعاً بیش‌تر از حالتِ قبلی‌ست. معنیِ پایین‌آوردنِ ولوم هم این نیست که شما حرف‌تان را سانسور ‌کنید یا حرف‌تان را نز‌نید. یعنی شما رندانه انعکاسی را که ممکن است طرف مقابل را حساس کند پیش‌بینی می‌کنید و حرف‌تان را به لایه‌های پایین‌تر فیلم می‌برید. حالا یک اطمینانی هم هست که قشر فرهیخته‌ی‌ موجود در جامعه حرفِ شما را می‌فهمد...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩