شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

این روزها که می‌گذرد...

 قهوه؛ کارِ نادیا ماسلووا

   ... روزهایی هم هست که فکر می‌کنی شبیه روزهای دیگر است وقتی چشم باز می‌کنی و می‌بینی سقف همان سقفِ دیروز است و خانه همان خانه‌ی همیشه است و دوروبرت پُر است از چیزهای همیشه و بین این چیزهای همیشه کارت‌پستالی هست که جا خوش کرده توی قاب و این کارت حواست را می‌برد به سال‌های رفته و روزهای گذشته و لحظه‌های سپری‌شده‌ای که حالا خیال می‌کنی چه‌قدر دورند و چه‌قدر دیر شده برای این‌که بخواهی به آن روزها برگردی و اصلاً چه فایده‌ای دارد به آن روزها برگردی وقتی این‌ روزهات پُر است از همین سقفِ همیشگی و همین خانه‌ی همیشگی و همین چیزهای همیشگی و زندگی چه چیز عجیبی‌ست اصلاً...

   ... روزهایی هم هست که فکر می‌کنی خانه جای ماندن نیست بس‌که همه‌چی آشناست در این خانه و باید از این خانه بیرون زد و باید رفت سراغ آن کهنه‌فروش‌های افسرده‌ای که خاک همه‌ی مغازه‌شان را برداشته و کتاب‌ها را حوصله ندارند که پاک کنند و هوای مغازه‌ یک‌جور دیگر است و شبیه هوای بیرون نیست و یک‌ بوی کهنگی دَرَش هست که شبیه کتاب‌خانه‌ی آقابزرگ است و چه‌ روزهای خوشی در آن کتاب‌خانه گذشته و چه ساعت‌های دل‌پذیری بوده که سپری شده و حالا چه‌قدر دور شده‌ای از آن روزها و آن ساعت‌ها و چه‌قدر روزها سریع می‌گذرند و زندگی جه چیز عجیبی‌ست اصلاً...

   ... روزهایی هم هست که فکر می‌کنی شبیه روزهای دیگر است وقتی چشم باز می‌کنی امّا شبیه روزهای دیگر نیست وقتی تمام می‌شود و شب که می‌شود فکر می‌کنی به این‌که چه بعدازظهر دل‌انگیزی بوده و چه خوش گذشته در این عصر دوست‌داشتنی و چه طعمِ خوشی داشته آن قهوه و چه مزّه‌ی خوبی داشته آن کیکِ پنیر و چه هم‌نشین خوبی این بوده دوستِ عزیز و چه لذّتی داشته این هم‌نشینی و هم‌کلامی و با خودت می‌گویی چندکلمه‌ای برای خودم باید بنویسم که یادم باشد روزهایی هست که شبیه روزهای دیگر نیست و روزها شاید بستگی کاملی دارد به آدم‌ها و آدم‌ها هستند که رنگِ روز را عوض می‌کنند و کاش رنگِ روزها همیشه همین‌رنگی باشد و کاش هیچ روزی شبیه روزهای دیگر نباشد و یک‌جور خوب و دل‌انگیزی باشد و برسد به بعدازظهر دل‌انگیزی که طعم قهوه‌ی داغ و کیکِ پنیر می‌دهد و زندگی چه چیز عجیبی‌ست اصلاً... 

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩