شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

مرگ و دختر جوان


آريل دورفمن يكي از آن نويسنده هايي ست كه همه ي كارهايش چه رمان ها و داستان ها و چه نمايش نامه هايش مضموني يك سان دارند . اگر به سياق منتقدان پيرو نگره ي مولف ( البته آن هايي كه طرفدار تم يا مضمون بودند نه طرفداران ميزانسن ) آثار او را نگاه كنيم ( بخوانيم ) به نتيجه ي جالبي مي رسيم . مضمون خاين و قهرمان – به نظرم – مهم ترين مضموني ست كه مي توان در كارهاي دورفمن ديد . نمايش نامه ي فوق العاده ي مرگ و دختر جوان ( مرگ و دوشيزه ) كه چند سال پيش رومن پولانسكي نابغه ي لهستاني آن را به فيلم تبديل كرد هم به نظرم همين مضمون را در خودش دارد . شنبه بعد از ظهر يك اجراي دانشجويي از اين نمايش نامه در تالار نمايش عروسكي / تجربي خانه ي هنرمندان روي صحنه رفت كه يك جورهايي قابل تامل بود . اولين دليل اش هم اين بود كه براي بار اول متني از دورفمن روي يك صحنه ي تياترهاي ايران مي رفت و دليل بعدي هم اين كه يك گروه دانشجويي براي ارايه ي پايان نامه اين كار را اجرا كردند . تالار به شدت كوچك بود . تماشاگران روي زمين نشستند و يك جورهايي در هم مي لوليدند اما جذابيت هاي صحنه – عملا – باعث شد خيلي ها تا پايان تاب بياورند . نمي خواهم خلاصه ي نمايش را براي تان تعريف كنم چون متن فارسي اش با ترجمه ي حشمت كامراني وسيله ي انتشارات ماه ريز منتشر شده و در دسترس است . تنها نكته يي كه مي خواهم بگويم اين ست كه دراماتورژ متن به فارسي و كارگردان تغييراتي در نوع روايت نمايش داده بودند كه جاهايي خوب بود و جاهايي بد . گاهي نمايش مثل يك فيلم برش مي خورد و همان جا يك بازگشت به گذشته ( شايد هم آينده ) را مي بينيم . اين جور كارها نمايش را تا حدودي شبيه مي كرد به اجراي محمد يعقوبي از رمان كوتاه دل سگ نوشته ي ميخاييل بولگاكوف . البته كاري كه يعقوبي كرده بود يك جورهايي فرق داشت . مرگ و دختر جوان نمايش جالبي بود . يكي از آن نمايش هايي كه بعد از ديدن اش آدم بايد فكر كند . بايد تنها قدم بزند . تنها در خيابان ها راه برود و فكر كند كه چه كسي راست مي گويد ؟ حق با كي ست ؟ شايد همه دروغ مي گويند . شايد هم همه راست مي گويند ...
تمام مسير را از خانه ي هنرمندان تا خانه پياده برگشتم . يك ساعت پياده روي . همه ي راه به پايولينا فكر مي كردم . به نگار جواهريان كه همه ي سعي اش را كرد تا مظلوميت پايولينا را روي صحنه بياورد و وقتي به ژراردو مي گفت كه دكتر با او در آن سال ها چه كرده داغ مي شدم . جايي كه از ژراردو مي خواست بگويد با آن دختر خياباني چند بار خوابيده آتش مي گرفتم . چه كرد روي صحنه نگار جواهريان تا باور كنيم او پايولينا ست . خود اوست . خود مظلوم اش...
چه مي شود گفت ؟ بايد فقط از اشكان خطيبي و بهزاد مرتضوي و نگار جواهريان تشكر كنم . عزيزان من ! غروب خوب و دل انگيزي برايم ساختيد . غروبي سراسر حزن . موفق باشيد !

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :