شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

قهوه ـ شعری از سعاد الصباح

 Two Days in Paris

 

   گیرت انداختم؛

   رودِ چشم‌های من است

   این قهوه‌ی سیاهی که می‌نوشی.

   تا ورق بزنی روزنامه‌ی صبح را

   سر از کافه درمی‌آورم

   که بنوشی‌ام.

   روزنامه‌های صبح را می‌خری

   که بخوانی‌ام.


   گیرت انداختم؛

   جا کرده بودی خودت را در آینه‌ی کیف‌دستی‌‌ام.

   از هتل که می‌زدم بیرون

   یادم نبود که باید کجا می‌رفتم

   یادم نبود که باید چه ساعتی می‌رفتم

   یادم نبود که باید چه‌کسی را می‌دیدم

   دیدم که باید بمانم با تو.

  

   بعدِ تحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

  دو روز در پاریس، فیلمی از ژولی دِلپی.

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
برچسب‌ها : شعر ، سعاد الصباح ، ترجمه