شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

همیشه یکی هست که زندگی را تقلید کند...

Les mistons

  

   چهارسال از پیوستن به کایه دو سینما گذشته بود که تروفو وروجک‌ها را ساخت؛ یک فیلمِ هجده‌دقیقه‌ایِ سیاه‌وسفید: نوجوان‌هایی در تعقیبِ دو عاشق. (خوب ببین بزرگ‌ترها چه می‌کنند. زندگی را از همین‌حالا تمرین کن.)‌

   هزارونهصد و پنجاه‌وهفت، آن‌سوی دنیا، آلفرد هیچکاک سرگیجه را روی پرده‌ی سینما برده بود؛ یک عاشقانه‌ی کامل، تلقّی تازه‌ای از دوست‌داشتن و عشق و دیدنِ یار (عشق چگونه می‌تواند آدمی را از پا درآورد؟ آدمی چگونه اسیرِ عشق می‌شود؟) امّا وروجک‌های تروفو داستانِ نوجوان‌هایی بود که با تعقیبِ دو عاشق، با رازی بزرگ آشنا می‌شدند؛ می‌فهمیدند چیزی، حسّی، میلی، خواسته‌ای، در وجودِ آدمی هست که زنده و منتظر و گاهی بی‌قرار نگه‌اش می‌دارد. (بزرگ‌ترها همه‌چیز را نمی‌گویند.)

   دخترِ زیبایی‌ هست در محلّه‌ که وروجک‌ها دوستش می‌دارند. امّا دخترِ زیبای محل دل به دلِ معلّمِ ورزشی داده؛ یکی از شهری دیگر، از جایی دیگر. کاری باید کرد. دست که نمی‌شود روی دست گذاشت. وروجک‌ها کارت‌پستالی برای معشوق (برنادت) می‌فرستند که چشم‌به‌راهِ عاشق (ژرار) است. شیطنت می‌کنند. (خودشان را می‌گذارند جای بزرگ‌تر.) خبرِ بد در این کارت‌پستال، در این هدیه‌ی بی‌وقت نیست، در روزنامه است که معشوق می‌خواند عاشق مُرده است؛ در کوهستان، به مرگی تصادفی. (خبری بدتر از این؟)

   امّا فیلم، به‌رغمِ این غم، سرشار از آفتاب است. نورْ همه‌جا هست و هرجا که برنادت هست، بچّه‌ها هم هستند. چه می‌بینند آن‌ها؟ تنهایی عُشّاق را؟ عُشّاق که تنها نیستند؛ زیرِ نگاهند از همه‌طرف. چشم‌ها تعقیب‌شان می‌کنند. همیشه یکی هست که عشّاق را بپاید. همیشه یکی هست که زندگی را تمرین (تقلید) کند. (ببین که از کجا ضربه خورده‌اند. درسِ عبرتی باشد برایت.)

   وروجک‌ها، ساخته‌ی فرانسوا تروفو

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩