شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

اتاق وحشت : ديدار دوم


بالاخره عمر ما به سر نرسيد و يك نسخه ي خوب از اتاق وحشت به دست مان رسيد . فيلم ديدن در ايران واقعا مكافات ست . به قول دوپونت و دوپونط : از اون ام بالاتر ؛ واقعا مكافات ست . بار اولي كه نسخه ي بي كيفيت فيلم را كه معلوم بود از روي پرده ي سينما سرقت كرده اند ديدم ؛ فقط حسرت خوردم . فكرش را بكنيد : فيلمي كه تقريبا همه اش در تاريكي مي گذرد را ببينيد ؛ اما هيچ چيزي را نبينيد . انگار همه چيز سياه و سفيد بود ! و خب ، اين براي من كه يك جورهايي كشته مرده ي آقا ديويد فينچر هستم و همه ي فيلم هايش را در آرشيو شخصي ام دارم عذاب اليم بود . حالا اما قضيه فرق كرده . كاري ندارم به آن هايي كه يك صدا فيلم را رد كردند . آن ها حرف خودشان را مي زنند و براي خودشان هم قابل احترام ست . اما كار آخر فينچر را بايد به عنوان يك كار مستقل سنجيد ؛ جدا از كارهاي قبلي اش . راستي داستان از چه قرار ست كه فقط وقتي مي خواهيم كار يكي فيلم ساز را رد كنيم به سراغ نگره ي مؤلف مي رويم و باقي زمان ها فراموشش مي كنيم ؟‌. درباره ي اتاق وحشت باز هم مي نويسم ؛ چون اين فيلم را مثل فيلم هاي ديگر ديويد فينچر دوست دارم . نمي دانم شما هم اين فيلم را پسند ميكنيد يا نه ، اما به نظر من كار آخر ديويد فينچر اصلا كار بدي نيست . يك كار هيچكاكي ست در دنياي ديويد فينچر . و مگر نه اين كه هر فيلم سازي دنياي خاص خودش را دارد ؟ حالا اين فيلم ساز مي تواند در دنياي خودش گوشه يي از يك دنياي ديگر را هم به عاريت بگيرد . بعدا مي نويسم كه چرا بايد متر و ميزان ما براي سنجيدن اتاق وحشت از دل همين فيلم بيرون بيايد . فعلا همين را داشته باشيد كه اتاق وحشت فيلم خوبي ست ؛ به حرف مخالفان ش هم كاري نداشته باشيد !

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸۱
برچسب‌ها :