شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

بچّه که بچّه بود...

Enfances

  

   کنجکاوی در بابِ زندگیِ خصوصیِ نوابغ، ظاهراً، در شمارِ کنجکاوی‌های عمومی‌ست؛ به‌خصوص اگر این نوابغ مشهورترین و ای‌بسا بهترین کارگردان‌های تاریخِ سینما باشند. چنین است که وقتی مصاحبه‌گری رودرروی نابغه‌ای می‌نشیند که دست‌کم به‌اندازه‌ی سال‌های عمرِ او فیلم ساخته است، از زندگی‌اش شروع می‌کند؛ از تولّد و دورانِ کودکی. ظاهراً این باورِ عمومی‌ست که هرچه نوابغ می‌کنند، ریشه در سال‌های طفولیت‌ دارد، در خاطره‌های خوش و ناخوشی که ذهنِ کودک را چنان پُر می‌کنند که همه‌ی عمر آن خاطره را به‌یاد می‌آورد و زیر سایه‌ی آن خاطره است که راهی را انتخاب می‌کند و از آن راه می‌رود.

   شش فیلمِ کوتاهی هم که در این مجموعه‌ی کودکی کنارِ هم نشسته‌اند، درباره‌ی خاطره‌های کودکیِ شش کارگردانِ سرشناسِ سینما (فریتس لانگ، اورسن ولز، ژاک تاتی، ژان رنوآر، آلفرد هیچکاک و اینگمار برگمان) هستند و ظاهراً روایتِ شفاهی یا کتبی‌شان، کارِ خودِ آن‌ها بوده است. نکته‌ی اساسیِ فیلم‌ها، قاعدتاً، همین خاطره‌هاست که فارغ از خوشی یا ناخوشی، سال‌ها بعد بدل شده است به یکی از مایه‌های تکرارشونده‌ی سینمای آن‌ها.

   این است که پنهان‌کاریِ مادر و نگفتنِ رازِ بزرگ، فریتس لانگی را که بیش‌تر از کودکانِ دیگر می‌فهمد (درباره‌ی سیاست نظر می‌دهد) آزار می‌دهد. این چیزی‌ست که بعدها، در فیلم‌های لانگ آشکارا به چشم می‌آید.

   یا بیماری و مرگِ مادر، احوالاتِ اورسن ولزی را که از خواب بر‌می‌خیزد و با صورتی پُف‌کرده جامه‌ی نمایش به‌ تن می‌کند و تک‌گویی‌اش حاضران را به تشویق وامی‌دارد دگرگون می‌کند و می‌شود گوشه‌ای از آن‌را در مهم‌ترین فیلمِ ولز، یعنی همشهری کین دید.

   سرگذشتِ ژاک تاتی هم که قدِ رشیدش اجازه نمی‌دهد کنار دیگران بنشیند و عکسی به‌یادگار بگیرد، شباهتِ بی‌حدّی دارد به فیلم‌های خودِ تاتی و انگار موسیو اولوی فیلم‌های اوست که از نوجوانی آماده‌ی کشفِ دنیا می‌شود.

   امّا سه فیلمی که به خاطراتِ برگمان و هیچکاک و رنوآر می‌پردازند، به‌گمانِ نویسنده‌ی این یادداشت، فیلم‌های بهتری از کار درآمده‌اند؛ شاید به این دلیل که کارگردان‌های این سه فیلم، آشنایی بیش‌تری داشته‌‌اند با دنیای این سه نابغه‌ی سینما. نکته این است که در این سه فیلم کودکیِ آن‌ها طوری با فیلم‌های خودشان گره خورده است که آسان‌تر می‌توان با آن کنار آمد.

   چنین است که وقتی ژان رنوآر با آن موهای بلند و آن لباس‌های پاکیزه به جنگل می‌رود و پسری را می‌بیند که از هر قید و بندی رهاست، دوستی با او را به بازی با اسباب‌بازی‌هایش ترجیح می‌دهد. و از زبانِ اوست که کلمه‌ی بورژوا را برای اوّلین‌بار می‌شنود و باز به‌کمکِ اوست که جنگل را کشف می‌کند، از درخت‌ها بالا می‌رود و روی رودخانه قایق‌سواری می‌کند.

   فیلمی هم که به کودکیِ آلفرد هیچکاک می‌پردازد، نمایش آن سخت‌گیری‌هایی‌ست که مادرش در حق‌اش روا می‌داشت؛ تربیتی مسیحی (یسوعی) که به‌واسطه‌اش باید به همه‌چیز اعتراف می‌کرد. شیفتگیِ هیچکاک به نمایش و البته بازیگران هم بخشی از ماجراست که نباید نادیده‌اش گرفت؛ او هربار که نمایشی را می‌بیند، سری به اتاقِ بازیگران می‌زند و از بازیگران می‌خواهد که یکی از عکس‌‌های‌شان را برای او امضا کنند و چنین است که برای خود آلبومی از عکس‌های این بازیگران زن فراهم کرده است. امّا در نتیجه‌ی سخت‌گیری‌های مادر، و اصلاً به‌دستِ خودِ او، آلبوم در آتش می‌سوزد. حسِ ترسی که بعدِ این سراغِ هیچکاک می‌آید، تاحدی پرداختی هیچکاکی دارد؛ به‌خصوص که از دیدنِ لباس‌هایی روی زمین می‌ترسد و گمان می‌کند جنازه‌ای روی زمین افتاده است.

   خاطره کودکیِ برگمان هم، قاعدتاً، بخشی از دنیای اوست؛ کنارآمدن با دیگران، حضورِ غریبه‌ای (خواهرش) که عملاً حواسِ مادر را مشغول کرده است. جدالِ برگمان و برادرش درباره‌ی این‌که باید این نوزاد را سربه‌نیست کرد، یا نکرد، ماجرایی‌ست دردناک و البته برگمان آماده‌ی کُشتن هم می‌شود و بالشی را روی صورتِ بچّه می‌گذارد و تا ده می‌شمارد، ولی بچّه زنده می‌ماند. این خاطره‌ای‌ست که شاید ردی از آن‌را بشود در فانی و الکساندرش سراغ گرفت و البته، او فانوسِ خیالی هم دارد که عکس‌ها را روی دیوار می‌اندازد و می‌بیند و در یکی از این عکس‌ها، بچه‌ کوچکی را در آغوش والدین می‌بینیم.

   برای رفع کنجکاوی هم که شده، می‌شود به تماشای این فیلم‌ها نشست و دید که نوابغ هم در سال‌های کودکی، مثل باقی کودکان بوده‌اند؛ بچّه‌هایی که دوست‌ داشته‌اند بچّگی کنند...

   بعدِتحریر: عنوانِ یادداشت، سطرِ ابتداییِ آسمانِ برلینِ ویم وندرس است به‌ فارسیِ صفی یزدانیان. 

   کودکی، ساخته‌ی هفت کارگردان

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩