شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

چنین گفت گراهام گرین...

Graham Greene

  

   آیا حقیقت دارد که کلمات‌تان را می‌شمرید؟

بله، همیشه. حیف که نسخه‌ی دست‌نویس ندارم نشان‌تان بدهم.

   آیا وسیله‌ای برای حساب‌کردن دارید؟

نه، با انگشتانم می‌شمرم. وقتی سخت مشغولِ کارم، سعی می‌کنم حداقل شماره‌ی لغاتِ روزانه را بنویسم.

   آیا این شمردنِ لغات کاری کاملاً مجرّد نیست؟

ابداً. یک فصلْ لغاتِ بسیاری دارد و آدم می‌خواهد دقیقاً بداند که یک فصل از نظرِ وزنِ لغات چه‌طور با فصلِ دیگر توازن دارد. این کار، برای من، نوعی مجبورکردنِ خود به کار است؛ قبلاً برنامه می‌گذاشتم که، اقلّاً، هر روز پانصد کلمه بنویسم ـ به این معنی نیست که هرگز بیش‌تر نمی‌نوشتم. حدّنصاب‌ام به سیصد تنزّل کرده است؛ وقتی به این تعداد می‌رسم، کنارِ صفحه علامت می‌گذارم. نسخه‌های دست‌نویسِ من پُر از ضربدرهای کوچک و «ششصد»ها، «نهصد»ها، «هزارودویست»‌ها و غیره است. تقریباً می‌دانم وقتی کتاب تمام شود چه‌قدر خواهد بود. مثلاً حساب کردم عاملِ انسانی، کم‌وبیش، صدوده هزار کلمه خواهد شد ـ و آخرِ کار صدوده هزار و سیصد کلمه شد. می‌خواهید بخندید، بخندید ـ امّا همین است که هست. احساس می‌کنم گویی ماشین‌حسابی در مغزم کار گذاشته شده است. کلمات مهم‌اند: کتاب‌ها از کلمات درست می‌شوند.

   مردی دیگر (مصاحبه‌ با گراهام گرین)، ماری فرانسواز آلن، ترجمه‌ی فرزانه طاهری، انتشاراتِ نیلوفر، هزاروسیصد و شصت‌ونُه

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩