شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های اوّلین روزِ جشنواره‌ی فیلمِ فجر


   باد و مه (محمّدعلی طالبی)

   باد و مه

   فیلمی معمولی، به‌شدّت کش‌دار و ای‌بسا حوصله‌سربَر. یک فیلمِ، ظاهراً و عمیقاً، کانون‌ی که بعدِ این‌همه سال در بخشِ خصوصی تولید شده. با تصویرهایی از طبیعت و درخت‌ها و البته غازهایی در آسمان. داستانی درباره‌ی جنگ و مهاجرت و اثرش روی بچّه‌هایی که گناهی ندارند غیرِ بچّه‌بودن. سفری از جنوب (مسجدسلیمان؟) به شمال. از جنگ به آرامش. از روستا به روستا. خواهری هست که باید به برادرِ عقب‌مانده‌اش برسد که هم‌مدرسه‌ی اوست و درعین‌حال به بچّه‌های دیگر‌ بگوید برادرِ او هم آدمی‌ست مثلِ بقیه؛ گیرم که هوش و حواسِ درستی ندارد...

   مرگ کسب و کارِ من است (امیر ثقفی)

   مرگ کسب و کارِ من است

   فیلمی از نسلِ جدیدِ سینمای ایران. بخش‌هایی از فیلم به‌شدّت دیدنی‌ست و بخش‌هایی دیگر زیادی معمولی. داستانی درباره‌ی حرص و آز. مردمانِ بخت‌برگشته‌ای که زیرِ بارِ خرجِ زندگی کمرشان خُرد شده و چاره‌ای ندارد غیرِ این‌که سیم‌های برق را قطع کنند و بدزدند. داستانِ سفرهایی در برف. پدری خلاف‌کار که با دخترش به‌امیدِ رهایی (فرار از دستِ پلیس) در برفی مرگبار می‌رود. و سربازوظیفه‌ای که از سرما نفرت دارد و چاره‌ای ندارد غیرِ بردنِ خلاف‌کاری در این برفِ مرگبار. بخشِ اعظمِ فیلم در برف می‌گذرد. ‌چیزهایی هست در فیلم که نمادین به‌نظر می‌رسد؛ مثلاً تأکیدهای پیاپی روی پوتین‌های نظامی و البته دستبند. چیزهای دیگری هم هست...

   آینه‌های روبه‌رو (نگار آذربایجانی)

   آینه‌های روبه‌رو

   فیلمی از یک کارگردانِ تازه‌نفس که، شاید، بازی‌اش در نسلِ سوخته (رسول ملاقلی‌پور) یادِ بعضی مانده باشد. یک کارگردانِ زنِ دیگر به سینمای ایران اضافه شده که اتّفاقِ مبارکی‌ست. احتمالاً اوّلین فیلمی‌ نیست که درباره‌ی ترنس‌ها ساخته شده، ولی اوّلین فیلمی‌ست که، رسماً، روی پرده‌ی سینما می‌رود. و البته، نقشِ حمایتیِ ناجیِ هنر را در این بین نباید نادیده گرفت. داستانِ زنی معمولی که در غیابِ همسرش مسافرکشی می‌کند. و البته داستانِ آشنایی‌اش با دختری که نمی‌خواهد دختر باشد. دختری که پدرش می‌خواهد او را به‌زور شوهر دهد. مسأله این نیست که نمی‌شود پسر شود، این است که پدرش چنین چیزی را نمی‌پسندد. فیلم، البته، نشان می‌دهد قانون هم اگر بپذیرد، عُرفِ جامعه هنوز حقایق را پذیرا نیست. و حق، البته، در فیلم با دختری‌ست که می‌خواهد آدمی باشد که دوست می‌دارد؛ نه این آدمی که هست...

   سوتِ پایان (نیکی کریمی)

   سوتِ پایان

   سوّمین فیلمِ بازیگری که کارگردانی را دوست می‌دارد. فیلم هیچ شباهتی ندارد به دو فیلمِ قبلیِ کارگردانش. فیلمی که در نهایتِ خوش‌بینی می‌شود آن‌را معمولی و پیش‌پاافتاده نام داد. فیلمی که، ظاهراً، به‌نیّتِ تشویقِ تماشاگران به عفو و بخشش و گذشت ساخته شده و آن‌ها را از قصاص پرهیز می‌دهد. داستانِ زن و شوهری که یکی، به‌قولِ خودش کف‌کاری می‌کند در تلویزیون و موزیک‌ویدئو می‌سازد (سیروان؟) تا قسطِ خانه‌ی نیمه‌تمام و اجاره‌ی خانه را بدهد و فرصتی برای ساختِ فیلمِ سینمایی پیدا کند و آن‌یکی از سرِ انسانیت و مهر به فکرِ دختر و مادری‌ست که جامعه آزارشان داده است. مادر را به جرمِ کُشتنِ همسر (ناپدریِ دختر) می‌خواهد قصاص کنند و حتّا دیه هم ضامنِ آزادی‌اش نیست. فیلم پُر است از کلوزآپ‌های کارگردان/ بازیگری که بیش از دیگران به چشم می‌آید. فیلمی که آسان می‌شود فراموشش کرد...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩