شمال از شمالِ غربی

سینما و ادبیات ــ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

فیلم‌های چهارمین روزِ جشنواره‌ی فیلمِ فجر


   سفرِ سرخ (حمید فرّخ‌نژاد)

سفر سرخ

   اگر همان ده‌سالِ پیش که فیلم را ساخته بودند رفته بود روی پرده، شاید، مشمولِ مرورِ زمان نمی‌شد و این‌قدر کُند و معمولی به‌نظر نمی‌رسید. هرچند فیلم هیچ نسبتی ندارد با سلیقه‌ی تهیه‌کننده/ سفارش‌دهنده (سیما فیلم). داستانِ چند ایرانی‌ست که می‌خواهند از دستِ عراقی‌ها فرار کنند و برسند پیش باقی هم‌وطن‌ها و یک ایرانی هم هست که اوّل ادّعا می‌کند کلّی سندِ محرمانه توی کیف‌اش دارد و بعد معلوم می‌شود دروغ گفته که جانِ خودش را نجات بدهد و آخرش هم با عراقی‌ها همکاری می‌کند و زنده می‌ماند، درحالی‌که آن چند ایرانی کشته می‌شوند. فیلم بدی نیست در مقایسه‌ با فیلم‌های این سال‌ها و ده‌سال پیش اگر رفته روی پرده، شاید، فرّخ‌نژاد کارگردانی را بیش‌تر از بازیگری جدّی می‌گرفت. همیشه چیزهایی هست که زندگی را به تعویق می‌اندازد...

   راهِ آبیِ ابریشم (محمّد بزرگ‌نیا)

   راهِ آبیِ ابریشم

   فیلمِ ظاهراً باشُکوهِ بزرگ‌نیا فیلمِ خوبی از آب درنیامده، درست همان‌طور که جایی برای زندگی (فیلمِ قبلی‌اش) فیلمِ‌ خوبی نشده بود. ایرادِ اصلیِ کارْ فیلم‌نامه‌ی زیادی معمولیِ آن است که حوصله‌ی تماشاگر را رسماً سر می‌برد. و البته انتخابِ بازیگرها هم بی‌ اشکال نیست؛ مخصوصاً بهرام رادان با موهای بلند که، انگار، از سنتوری یا کنعان واردِ این فیلم شده و صرفاً لباس‌هایی قدیمی به تن کرده و تماشاگر هم به شک می‌افتد که نکند اگر آستین‌اش بالا برود، احتمالاً، ساعتِ رولکس‌اش به چشم بیاید. و تازه فقط این نیست. گریم‌ها بی‌خودی اغراق‌شده‌‌اند. انگار عمدی در کار بوده که بگویند این فقط یک داستان است؛ لطفاً جدّی‌اش نگیرید. و تازه فقط این نیست. دوبله‌ی فیلم هم چیز غریبی‌ست. تقریباً همه‌ی شخصیت‌ها غیر شخصیتی که رادان نقشش را بازی می‌کند، سعی می‌کنند فاخر حرف بزنند، امّا شخصیتِ اصلیِ فیلم علاقه‌ای به این‌جور حرف‌زدن ندارد و یک‌جورِ شکسته‌ی عجیبی حرف می‌زند که ربطی به سابقه و کمالات و این‌جور چیزها ندارد. مشکل این‌جاست که هنوز کسانی پیدا می‌شوند که فکر می‌کنند با هفت میلیارد تومان و استخدامِ مردمان خاور دور که موسیقیِ متن و جلوه‌های ویژه می‌سازند، می‌شود شاهکاری جهانی ساخت، بی آن‌که فیلم‌نامه‌ی خوبی داشته باشیم. این‌جور که حساب کرده‌اند، فیلم باید شانزده یا هفده میلیارد تومان بفروشد تا خرج‌اش را دربیاورد. چه دنیای عجیبی‌ست...

   چیزهایی هست که نمی‌دانی (فردین صاحب‌الزمانی)

   چیزهایی هست که نمی‌دانی

   فیلمِ دیگری از نسلِ تازه‌ی سینمای ایران. یک فیلم شخصی و البته دیدنی درباره‌ی تنهایی‌های یک راننده‌ی آژانس در تهران. فیلم داستانِ مردی‌ست که به تنهایی‌اش، ظاهراً، عادت کرده؛ به نبودنِ یکی که او را دوست داشته باشد. امّا وقتی چشمش به جمالِ یکی روشن می‌شود، حس می‌کند که دیدنِ مدامِ او باید بشود عادتش. و این عادت آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند و آن‌قدر کنجکاوی می‌کند که می‌بیند راه بسته است. در بسته است. دوست ندارم توی چند خط فیلم را توضیح بدهم یا درباره‌اش بنویسم. نوشتن درباره‌اش باید بماند برای دیدنِ دوباره‌اش؛ اگر فرصتی پیش بیاید. هرچه هست، تنهایی‌ست. دو صندلی، یک میز که گاهی فنجانی چای روی آن می‌نشیند. پنجره‌ای نیم‌گشوده و دری نیم‌باز. خانه همیشه خالی‌ست...

   یه حبّه قند (رضا میرکریمی)

  یه حبّه قند

   شاید دیدنی‌ترین فیلمِ کارگردانی که فیلم‌سازی‌اش فیلم به فیلم بهتر می‌شود. بی‌توجّهی به درام هرچند در به همین سادگی هم بود، امّا این‌جا، شاید، پرداختِ بهتری دارد و شخصیت‌های زیادِ فیلم با این‌که هیچ‌کدام شخصیتِ اصلی نیستند، امّا نقشی اساسی در داستان بازی می‌کنند. درعین‌حال، این فیلمی‌ست که جزئیات حرفِ اوّل را در آن می‌زند و تقریباً هیچ‌چیزی در فیلم نیست که حضورش بی‌خودی و محضِ پُرکردنِ صحنه باشد. غیرِ این‌ها می‌ماند توجّه به این نکته که، بالأخره، فیلمی ساخته که نقش‌هایش را بازیگرانِ حرفه‌ای بازی می‌کنند و دیالوگ‌های‌شان را به لهجه‌ی محلّی می‌گویند و لهجه‌شان هم اصلاً خنده‌دار نشده. باقی چیزها هم بماند برای وقتی که فیلم اکران می‌شود...

   اسب حیوانِ نجیبی است (عبدالرّضا کاهانی)

   اسب حیوانِ نجیبی است

   تکیلفِ نمایشِ عمومیِ فیلم هنوز روشن نیست. ظاهراً تنها نمایشِ عمومیِ فیلم در جشنواره در سالنِ میلاد بوده. می‌شود درباره‌ی خیلی چیزهاش حرف زد؛ از اشاره‌های آشکار و پنهان‌اش به خط قرمزها، یا مثلاً شخصیتی که رضا عطّاران نقشش را بازی می‌کند. ولی شاید بهتر باشد دست نگه داریم و ببینیم چی می‌شود. شاید اگر قرار باشد فیلم رنگِ پرده را نبیند، آن‌وقت بشود درباره‌اش مفصّل‌تر نوشت و توضیح داد که چه چیزهایی در فیلم هست که آن‌را دیدنی و درعین‌حال مسأله‌دار می‌کند...

  
نویسنده : محسن آزرم ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩