شُمال از شُمالِ غربی

سینما و ادبیات ـ نوشته‌ها و ترجمه‌های نویسنده‌ی این وبلاگ را بی‌اجازه در هیچ سایت، وبلاگ و نشریه‌ای منتشر نکنید.

شعرِ تنهایی ـ شعری از فدریکو گارسیا لورکا

La mariée était en noir

  

   آن‌که جامه‌ای به تن دارد و

   ردای سیاهی در بر

   فکر می‌کند جای کوچکی‌ست این دنیا

   و قلب وسعتی دارد بی‌انتها...


   آن‌که جامه‌ای به تن دارد و

   ردای سیاهی در بر

   فکر می‌کند چگونه محو می‌شود در باد

   این آهِ ناچیز

   این صدای پُرخروش...


   آن‌که جامه‌ای به تن دارد و

   ردای سیاهی در بر

   آسمانِ صبح را

   نثارِ مهتابی می‌کند...


   آی‌ آی

   جامه‌ای به تن داری و

   ردای سیاهی در بر...

 

  

    بعدِ تحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   عروسِِ سیاه‌پوش، ساخته‌ی فرانسوا تروفو

   بعدِ بعدِ تحریر: هر ترجمه‌ای در این وبلاگ، اگر نامِ مترجم نداشته باشد، متعلّق است به صاحبِ این وبلاگ. این ترجمه‌ها را بدونِ نامِ مترجم و بدونِ منبع، هیچ‌جای دیگری منتشر نکنید.

  
نویسنده : مُحسنِ آزرم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩